سفارش تبلیغ
پیشنهاد نام دامنه هاست ایران
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
  • محمدعلی مقامی ( سه شنبه 88/6/17 :: ساعت 3:12 صبح)

  • به نام خدا

    تأثیر مکتب تشیّع و زن ایرانى(قسمت اول)

     

    منبع مورد استفاده وبلاگ:پایگاه اطلاع رسانی حوزه

    توضیح:به علت محدودیت میزان ارسال مطلب در هر پست،این مقاله به قسمتهای 1و 2 تقسیم شده است.

     

    منابع مقاله:

    مجله معرفت، شماره 67 ، رضا رمضان نرگسى؛

    مقدمه

    در شکل‏دهى هویّت زن ایرانى، عوامل متفاوتى دخالت داشته‏اند که از جمله این‏ها، مى‏توان به عوامل طبیعى (محیط جغرافیایى)، عوامل فرهنگى و اجتماعى، مثل احکام، عقاید و باورها، آموزه‏هاى دینى و آداب و رسوم قبیله‏اى اشاره کرد. کتاب‏هاى زیادى نیز به توضیح و شرح بسیارى از این عوامل پرداخته‏اند.

    در مراجعه به کتاب‏ها، اثرى که اختصاصا به بررسى نقش آموزه‏هاى شیعى در زنان ایرانى پرداخته باشد، یافت نشد و حتى مقاله‏اى تحت این عنوان به دست نیامد. بدین‏روى، براى رفع این نقیصه، در این مقاله تلاش شده است تا نقش مکتب تشیّع بر زنان ایرانى در حد مقدور و به اختصار (در حد یک مقاله) شرح داده شود.

    براى انجام این کار، ابتدا به اجمال وضع ایران و زنان ایران پیش از رسمیت یافتن مذهب تشیّع تصویر شده و سپس تغییراتى که در نتیجه رسمیت یافتن مذهب تشیّع در ایران و در وضعیت زنان ایرانى روى داده است، به اختصار مورد بررسى قرار مى‏گیرند.

    اما به دلیل آن‏که یکى از شاخصه‏هاى اختصاصى مکتب تشیّع برگزارى مراسم عزادارى ائمّه اطهار علیهم‏السلام و مجالس روضه‏خوانى مى‏باشد، در این مقاله سعى شده است تا با تأکید بر نقش مجالس روضه خوانى در شکل‏گیرى شخصیت و هویّت‏بخشى به زنان معاصر پرداخته شود.

    دورنمایى از وضعیت زنان ایران پس از اسلام تا پیش از عصر صفویه

    هرچند سرتاسر ایران تا سال 89 هجرى به تصرف مسلمانان درآمد، ولى تا قبول اسلام از طرف همه ایرانیان سالیان زیادى به طول انجامید؛ زیرا پرداخت جزیه، آزادى اعمال دینى ساکنان زرتشتى، مسیحى و یهودى ایران زمین را تضمین مى‏کرد. بنابراین، دین اسلام به تدریج زرتشتى‏گرى را طرد کرد، بخصوص در زمان خلفاى اموى (41ـ132ه.ق) که اسلام به کندى و سستى در ایران رواج یافت و حتى در قرن چهارم هجرى، هنوز عده کثیرى زرتشتى در ایران مى‏زیستند.(1) بنابراین، ایرانیان مسلمان، مسلمانان صدر اسلام را درک نکردند، بلکه اسلامى که به ایرانیان عرضه شد، اسلام اموى ـ عباسى بود.

    در دوره بنى‏امیّه، بزم‏آرایى و باده‏پیمایى رواج گرفت. مخنّثان، که رابط بین مردان و زنان بودند، در شهرها فزونى یافتند و غزل‏سرایى و اظهار عشق بسیار شد. این درحالى است که در صدر اسلام، که هنوز اعراب از باده تنعم و پیروزى سرمست نشده بودند، حتى گرد کعبه، زن و مرد با هم اداى حج مى‏کردند و در انجام این کار، عیبى نمى‏دیدند، اما همین‏که زندگى تجمّلى میان عرب‏ها معمول شد و مردان کنیزان فراوان به خانه آوردند، در حقیقت به حیثیت و مقام زن در جامعه لطمه‏اى جبران‏ناپذیر وارد آوردند و عملاً فساد و خیانت را رواج دادند.

    جرجى زیدان تغییر وضع و موقعیت اجتماعى زنان را در آن روزگار معلول کاهش عفّت و غیرت و زیاد شدن کنیزان و غلامان و باده‏پیمایى‏ها و عیّاشى‏ها و هرزگى مفرط بعضى از خلفا دانسته است.(2) برخى بزرگان و فرمانروایان مانند ابن طولون، تصویر محبوبه‏هاى خویش را بر دیوار تالارهاى پذیرایى ترسیم مى‏نمودند. البته فرمانروایان خردمند در ابتدا با این‏گونه اعمال مخالف بودند و تا مى‏توانستند، ممانعت مى‏کردند، اما همین‏که از مقاومت عاجز ماندند، مالیاتى بر اعمال منافى عفّت وضع کرده، آن را مانند کسب‏هاى دیگر آزاد گذاردند.(3)

    در ایران وضع و موقعیت زنان در همه جا یکسان نبود. آنان‏که از ثروت بهره‏اى داشتند، مرفّه، ولى در کنج خانه‏ها محبوس بودند؛ و آنان که در فقر مالى بودند، براى کمک به درآمد زندگى، همدوش مردان تلاش مى‏کردند. در هر دو حال، زن آن‏چنان فعالیت اجتماعى و سیاسى نداشت و بیش‏تر به کارهاى منزل و نگه‏دارى فرزندان مى‏پرداخت.(4) هرچند زنان عالمه را، که به علم و دانش و قدرت و شجاعت شهرتى داشتند، نمى‏توان انکار کرد، اما این امر عمومیت نداشت.

    در دوران چند صد ساله ظهور اسلام تا عصر صفوى، اقوام و سلسله‏هاى متفاوتى، اعم از فارس و ترک و مغول، بر ایران حکومت کردند، اما یک اصل در همه این‏ها مشترک بود و آن این‏که کلیه اقوام و قبایل خارجى، که در طول تاریخ ایران پس از اسلام به این سرزمین حمله‏ور شده، زمام امور سیاسى را در دست گرفتند، به تدریج آداب و سنن قومى خود را از کف دادند و با مختصات فرهنگ و تمدن ایران مأنوس شدند؛ چنان‏که ـ فى‏المثل ـ مقام و موقعیت زن سلجوقى با تکامل زندگى بادیه‏نشینى به شهر نشینى، تغییر یافت. زنان این قوم طبق نوشته‏هاى مورّخان، در دوران زندگى بادیه‏نشینى چادر نداشتند و هنگام بروز جنگ، مانند مردان، به یارى پدران یا شوهرانشان با دشمن مى‏جنگیدند. ولى پس از آن‏که ترکان سلجوقى بر مسلمانان ایران فایق آمدند، خواه ناخواه تحت تأثیر فرهنگ و تمدن کشور اسلامى ایران قرار گرفتند و دیرى نگذشت که تحت تأثیر محیط جدید و با قبول مذهب اسلام، سنن و عادات دیرین خود را فراموش کردند(5) و این از غناى فرهنگى ایرانیان و ضعف فرهنگى اقوام مهاجر بود، بخصوص که پس از ورود اسلام به ایران، فرهنگ ایرانى از غناى بیش‏ترى برخوردار شد.

    ویژگی مشترک جامعه ایرانی در ادوار گوناگون

    ویژگى عمومى جامعه ایرانى در قبل و بعد از صفویه به این صورت بود که شیوه زندگى مردم و موءمنان از یک سو، تابع شرایط طبیعى (جغرافیایى) محیط و از سوى دیگر، عرف و عادات، آداب و رسومى که به شدت متأثر از احکام دینى بود، شکل مى‏گرفت و علم فقه نقشى کاملاً اجتماعى بر عهده داشت. بنابراین، دین رابطه میان ساختار فرهنگى، اجتماعى و حتى سیاسى را معیّن مى‏کرد،(6) به گونه‏اى که حتى آداب و رسوم قبیله‏اى اقوام مهاجم، مهاجر و اقوام بومى ایران تغییر کرد و رنگ و بوى اسلامى به خود گرفت. رسوماتى که بعضا سابقه تاریخى آن‏ها به چند هزار سال نیز مى‏رسید، به دلیل همین اصل، تقریبا شبیه به هم مى‏باشند؛ مانند وضع پوشش زنان و مراسم ازدواج در بیش‏تر نقاط ایران با وجود اختلاف زبان و قومیّت.

    تغییرات فرهنگى جامعه زنان پس از عصر صفویه

    براى بررسى تغییرات عمده فرهنگى پس از صفویه، که در جامعه زنان کشور روى داده است، ابتدا باید چگونگى رواج مذهب تشیّع و مؤلّفه‏هاى آن را شرح داد و سپس به تأثیر بعضى از عناصر فرهنگ تشیّع در فرهنگ عمومى زنان پرداخت:

    روى کارآمدن صفویان صرفا یک دگرگونى سیاسى یا تعویض قدرت سیاسى خاندان حاکم بر ایران نبود. از دیدگاه تاریخ سیاسى ایران، دست کم در ایران پس از اسلام، معمولاً در جابه‏جایى قدرت از فردى به فرد دیگر و حتى از خاندانى به خاندان دیگر، در ساختار مذهبى، فرهنگى و دیوانى تغییرى روى نمى‏داد؛ زیرا حکّام بعدى ادعاى فرهنگى ویژه‏اى نداشتند، بلکه تنها هدف آن‏ها کسب قدرت سیاسى بود(7)، اما با روى کارآمدن صفویه، همه بنیان‏هاى فرهنگى کشور دچار تغییر شد؛ زیرا پیش از هر چیز، دعاوى فرهنگى خاص است که سلسله صفویه را از سلسله‏هاى پیشین جدا مى‏کرد.

    با به دست گرفتن قدرت توسط شاه اسماعیل اول و اعلان رسمیت مذهب تشیع به عنوان آیین ملّى کشور، به یکباره مکتب تشیّع، دین رسمى کشور شد. اما تا ریشه دواندن این فرهنگ در عمق و جان مردم و آشنایى مردم ایران با آموزه‏هاى شیعه‏گرى مدت زمانى به طول انجامید؛ زیرا هنگامى که مذهب اثنى‏عشرى به عنوان مذهب رسمى کشور اعلام شد، «صفویان با این مشکل روبه‏رو شدند که مردم از احکام تشیّع اثنى عشرى از مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد ائمّه اثنى‏عشرى آگاهى نداشتند؛ ... زیرا از کتب فقه امامیه چیزى در میان نبود»(8)، به طورى که براى ترویج این مذهب، با کمبود یا فقدان علما و کتب دینى مواجه شدند. بنابراین، تلاش کردند تا «دانشمندان عرب شیعه را از هر جا که امکان داشت، به ایران آورند. این علما از دو ناحیه به ایران مى‏آمدند: یکى بحرین و دیگرى جبل عامل در سوریه.»(9)

    با ورود علما به ایران، تبلیغات براى پیشرفت مذهب تشیّع نیز گسترش یافت و به تبع آن، عناصر فرهنگ تشیّع نیز گسترش یافتند که از جهات گوناگون شایسته بحث و بررسى مى‏باشد.

    یکى از این عناصر فرهنگى خاص، که تأثیر شگرفى بر فرهنگ عمومى زنان ایران گذاشت، به طورى که در شناخت هویّت زن ایرانى معاصر، این عنصر را همواره باید مدّ نظر قرار داد، مسأله عزادارى براى امام حسین علیه‏السلام و برپایى مجالس روضه خوانى بود.

    هرچند سوگوارى براى امام حسین علیه‏السلام از مدت‏ها قبل ـ از زمان ائمّه اطهار علیهم‏السلام ـ کم و بیش به صورت پنهانى و نیمه پنهانى وجود داشت و در زمان سلاطین آل بویه (در سال 334 ه. ق و 963 م) نیز وسعت یافت و از دایره تنگ نوحه‏سرایى در خانه‏ها و مجالس خصوصى به بازارها و خیابان‏ها و مراسم سینه‏زنى و مانند آن مبدّل گردید،(10) اما هیچ‏گاه تا پیش از روى کارآمدن صفویه، به صورت یک نهاد اجتماعى قدرتمند درنیامد. با رفتن سلسله آل‏بویه، این سنّت‏ها نیز رو به اضمحلال نهادند و با روى کار آمدن سلجوقیان بکلى پایان یافتند.(11) بنابراین، با تغییر سیاست حکومت‏هاى محلى، که در مناطق گوناگون ایران حکومت را به دست مى‏گرفتند، تغییرات و دگرگونى‏هایى از نظر قوّت و ضعف، در مسأله اقامه عزادارى بر امام حسین علیه‏السلام روى مى‏داد.(12) اما روى کار آمدن صفویه و تشکیل یک دولت مرکزى مقتدر و اهتمام و کوششى که در برگزارى عزاى حسینى در داخل و خارج، در خانه‏ها، مساجد، تکیه‏ها، معابد و بازار داشتند،(13) موجب شد تا عزادارى امام حسین علیه‏السلام به صورت یک نهاد اجتماعى درآید؛ به این معنا که پس از اضمحلال سلسله صفویه نه تنها این سنّت از بین نرفت، بلکه روز به روز بارورتر و تنومندتر شد و اگر در روز اول، کارکردى جز احیاى عزادارى و سوگوارى نداشت، به مرور ایّام کارکردهاى دیگرى به آن اضافه شدند.

    تاثیر مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام بر هویت زن ایرانی

    بررسى این تأثیر در دو موضوع حایز اهمیت است:

    اول. مجالس عزادارى سالار شهیدان کارکردهاى گوناگونى همچون تعلیمى، انسجام بخشى، شورآفرینى و سوگوارى داشته است که در این میان، کارکرد تعلیمى آن مورد بحث است.

    ابتدا کارکرد تعلیمى مجالس محرّم و صفر چندان وسیع نبود؛ یعنى نوحه‏سرایان ، شاعران و مدیحه‏گران معمولاً به اطلاع‏رسانى در مورد حادثه کربلا و حداکثر حوادث کوفه وشام و مدینه اکتفا مى‏کردند و تلاش در زنده کردن و زنده نگه‏داشتن اصل مراسم عزادارى محرم و صفر بود، به گونه‏اى که از سال 334 ه. ق در روز «عاشورا» زن‏ها از خانه بیرون مى‏آمدند، سیلى به صورتشان مى‏زدند و بر امام حسین علیه‏السلام نوحه‏سرایى مى‏کردند و این عادت هر سال در این روز (تا اواسط قرن ششم) استمرار داشت.(14) اعلان سیاه‏پوشى در دهه اول محرّم‏الحرام مهم‏ترین سنّتى بود که «معزالدوله بویهى اول» آن را رسم کرد و این عادت مشهورترین عادات شیعه شد.(15) همچنین زن‏ها شبانه و مردان روزها با سر و پاهاى برهنه براى عزادارى بیرون مى‏آمدند و با تعزیت به همدیگر، تحیّت و سلام مى‏کردند و براى حادثه غمبار کربلا محزون مى‏شدند.(16) یا وقتى دعبل خزاعى اشعارش را در رثاى آن بزرگوار مى‏خواند، به وضوح پیداست که تلاش دارد تنها عمق فاجعه را به حضّار نشان دهد.

    اما در عصر قاجار، بخصوص اواخر عصر قاجار تا عصر حاضر، تغییرات عمده‏اى در مجالس عزادارى داده شد. یکى از آن تغییرات اطلاع‏رسانى و تبلیغ عمومى دین، اعم از احکام و فقه، کلام و سایر معارف دینى در مجالس عزادارى است. یکى از دلایل این امر مى‏تواند این باشد که در یکى دو قرن اخیر، مدّاحان و شاعران از روضه‏خوان‏ها و وعاظ تمایز یافته‏اند؛ یعنى اگر در قرون اولیه، دعبل هم شاعر بود، هم خواننده شعر و هم مصیبت‏خوان، امروزه این وظایف تقسیم شده‏اند و هرکسى کار معیّنى انجام مى‏دهد. از این‏رو، وعاظ فرصت بیش‏ترى دارند تا معارف دینى را به عزاداران بیاموزند و مدّاحى و نوحه‏سرایى را به مدّاحان و نوحه‏سرایان واگذار کنند. همچنین به موازات پیشرفت‏هاى جهانى دو قرن اخیر، انتظارات مستمعان نیز بیش‏تر شده و وعّاظ هم مایلند تا از این فرصت، در تبلیغ دین به بهترین وجه استفاده کنند.

    بنابراین، مى‏بینیم که در مجالس وعظ، بعضا مطالبى عنوان مى‏شدند که اصلاً ربطى به حادثه کربلا نداشتند و چه بسا مسائل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان مى‏گردیدند. براى نمونه، مى‏توانید به روزنامه الجمال، که متن سخنرانى‏هاى سید جمال الدین واعظ اصفهانى را در سال‏هاى 1323 و1324 ه.ق در تهران چاپ مى‏کرد، مراجعه کنید.

    دوم. شرکت انبوه زنان ایران، بخصوص شهرها، در مجالس روضه‏خوانى از دوره قاجار به بعد است. هرچند زنان ایرانى در همه ادوار علاقه‏مند شرکت در مجالس وعظ و سخنرانى و پى‏گیرى امور اجتماعى بوده‏اند، اما شرکت زنان در این‏گونه مجالس در قرون گذشته، با مشکلات زیادى همراه بوده است؛ چنان‏که اسرارالتوحید در مورد مجلس وعظ ابوسعید ابوالخیر مى‏نویسد: «... در همان زمان، دختر استاد بوعلى دقاق، کدبانو فاطمه، که در حکم استاد امام ابوالقاسم قشیرى بود، از استاد امام ابوالقاسم دستورى خواست تا به مجلس شیخ ما بوسعید برود. استاد امام در آن ایستادگى مى‏نمود و اجازت نمى‏کرد. چون به کرات بگفت، استاد گفت: دستورى دادم، اما متنکروار و پوشیده شو و "ناونه" ـ به زبان نیشابوریان، یعنى: چادرشب کهنه ـ بر سر افکن تا کسى ظن نبرد که تو کیستى. کدبانو فاطمه چنان کرد و چادرى کهنه بر سرگرفت و پوشیده به مجلس شیخ ما آمد و در میان زنان، بر بام نشست.(17)

    همچنین در مورد شرکت در مجلس شیخ، چنان نبود که مسجدى یا خانه‏اى باشد و نیمى مردان و نیمى زنان یا تمامى آن مجلس را زنان تشکیل دهند، بلکه معمولاً مجلس براى مردان برگزار مى‏شد. اسرارالتوحید مى‏نویسد: زنان براى شنیدن سخنان ابوسعید در پشت بام‏ها ازدحام کرده بودند.(18)

    اما پدیده جالبى که در دوره قاجار با آن مواجه هستیم، عبارت است از: ارزشمند شدن شرکت زنان در مجالس روضه‏خوانى و به تبع آن، هجوم زنان به این مجالس و همچنین کثرت برگزارى این‏گونه مجالس در منازل؛ چنان‏که کسروى مى‏گوید: در محرّم سال 1324 در تبریز، علاوه بر مساجد و تکایا، از هر ده خانه، در یک خانه مراسم عزادارى برپا بود.(19)

    مستوفى شرکت زن‏ها در مجالس روضه‏خوانى را چنین توصیف مى‏کند: «فعّال‏ترین بُعد حضور اجتماعى زنان در دوره قاجار شرکت در مراسم عزادارى ماه محرّم، روضه‏خوانى و نمایش‏هاى تعزیه بود. لازم به ذکر است که این مراسم در آن دوره، مدت زمان بیش‏ترى را در برمى‏گرفت.(20) در دروه قاجار در تهران ، در هر محله و بر سر هر گذرى، تکیه‏اى وجود داشت که مردم در ماه‏هاى محرّم و صفر به برپایى مراسم روضه خوانى در آن مى‏پرداختند. بهترین و مفصّل‏ترین مجالس روضه‏خوانى ماه محرّم در مسجد حاج شیخ عبدالحسین برگزار مى‏گردید که گاه جمعیت شرکت‏کننده در آن، متجاوز از ده‏هزار زن و مرد مى‏شد.(21)

    در بررسى منابع تاریخ معاصر، بارها به مسأله حضور فعّال زنان در چنین مراسمى برخورد مى‏کنیم؛ مثلاً، مهدى قلى خان هدایت چنین گزارش مى‏دهد که «در تکیه دولت، اطراف سکو از زن‏ها پُر مى‏شد؛ قریب شش هزار نفر. مردها به علت کثرت جمعیت زنان، بدان راه نمى‏یافتند.»(22)

    همچنین طبق منابع موجود، این نکته مسلّم است که شرکت انبوه زنان در مجالس روضه و مراسم عزادارى، تنها به تهران و «تکیه دولت» اختصاص نداشت.(23) همچنین اختصاص به محرّم و صفر نیز نداشتند، بلکه در شب‏هاى جمعه و وفیات و براى اداى نذر نیز برگزار مى‏شدند.

    کسب اجر اخروى، براى توبه از معاصى ، افزودن بر اطلاعات دینى، دیدن رجال سیاسى، روحانیان، مراجع بزرگ و شنیدن مواعظ آن‏ها در کنار محظوظ شدن از لذت حضور در جمع، و مشارکت در طبخ غذا و تناول آن نیز از انگیزه‏هاى کوچک و بزرگى بودند که به حضور زنان در این مراسم قوت مى‏بخشیدند.(24)

    در نتیجه این دو موضوع، درست در زمانى که به قول على اصغر شمیم، «زن در خانه زندگى مى‏کرد و تقریبا هیچ‏گونه ارتباطى با خارج از محیط خانواده نداشت»(25)، حوادث تاریخى مهمى، اعم از مشارکت سیاسى و مبارزات سیاسى از زنان ایران در تاریخ ثبت گردیده و این در حالى است که هنوز مدارس امروزى دختران دایر نشده بودند و زنان تقریبا به اتفاق، از نعمت خواندن‏ونوشتن‏محروم‏بودندوحجاب‏نیزبه‏شدت‏تمام‏مراعات‏مى‏شد.

    توضیح مطلب آن‏که در دوران قاجار، بخصوص در عصر حکومت ناصرالدین شاه، تهران مکرّر شاهد تظاهرات دسته‏جمعى زنان در سال‏هاى 1277 ه.ق، 1302 ه.ق(26) و مهم‏تر از همه این‏ها «قیام تنباکو» در سال 1309 ه.ق بود.(27) عین ماجرارا تاریخ‏دخانیه شیخ حسن‏کربلائى‏چنین‏نقل مى‏کند:

    «به دنبال حکم ناصرالدین شاه به آیة‏الله میرزاى آشتیانى در روز یکشنبه دوم جمادى الثانى 1309، مبنى بر این‏که یا حکم تحریم آیة‏الله میرزاى شیرازى را لغو کنید یا این‏که تهران را ترک نمایید، میرزاى آشتیانى تصمیم گرفت که فرداى آن‏روز (دوشنبه سوم جمادى الثانى) تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک نماید.

    این خبر در شهر پخش شد و صبح روز دوشنبه، مردم دسته دسته رو به محله سنگلج ... روانه شدند. هنگام ظهر زنان نیز دسته دسته و فوج فوج جمع آمده، جمعیت زنان نیز انبوه شد. پس از این اجتماع، اول کار زنان این بود که روانه بازارها شدند. هر دکان را گشوده دیدند، خواهى نخواهى بستند، تا به جایى که در تمامى شهر به این عظمت، یک باب دکان دیگر گشوده نماند. این جمعیت زنان با آن همه انبوهى و کثرت، پس از فراغت جستن از این کار، تماما سرها را از روى چادرها لجن گرفته و...»(28)

    تیمورى این صحنه را چنین وصف مى‏کند: «جمعیت زنان با روبند سفید و چاقچور، که اغلب سر خود را لجن مالیده و شیون و ناله مى‏کردند و "یا حسین"، "یا حسین" مى‏گفتند، بسیار دلخراش بود.»(29)

    کربلائى در ادامه مى‏نویسد: همین قدر در شرح عظمت این هنگامه مى‏توان گفت که این چنین شورش و غوغاى عظیمى را پیش از آن که به عیان آید، هیچ وهمى نمى‏اندیشید. این جمعیت زنان، که در هنگامه‏جویى پیش آهنگ شورشیان بودند، نخست طرف خطابى را که در نظر خود معیّن داشتند به اسم «شاه باجى»، «شاه باجى سبیلو» مخاطب ساخته،... یک مرتبه صداى «یا على» و «یا حسین» از تمامى این همه مخلوق بلند شده... از این چنین هنگامه عظیمى، که دفعتا در میدان ارک ]سلطنتى] برپا گردید، تمامى اجزاى دولت خاصه [اهل[ حرمسراى سلطنتى را وحشت و دهشت عظیمى فراگرفته، از صدر تا ساقه، مضطرب و پریشان شدند... در ضمنِ هر فصلى نیز فریادهایى بدین مقوله بلند بود که اى خدا! مى‏خواهند دین ما را از بین ببرند، علماى ما را بیرون کنند تا فردا عقد ما را فرنگیان ببندند، اموات ما را فرنگیان کفن و دفن کنند، بر جنازه ما فرنگیان نماز گزارند... بالجمله، جمعیت زنان پس از این هنگامه، از ارک مراجعت نموده، به مسجد شاه رفتند. مصادف افتاد که در آن هنگامه، آقاى امام جمعه در بالاى منبر مشغول وعظ [بر علیه نهضت تحریم میرزاى شیرازى ] و تهدید مردم بودند، به خیال این‏که شاید این‏گونه فتنه عظیم را به پاره‏اى تهدیدات بتوانند فرونشانند، جمعیت زنان هجوم آورده، همین که از وضع صحبت آگاهى یافتند، یکدفعه آغاز فریاد و فغان کرده، آن‏جا نیز به تفصیلى که شرح دادنى نیست، قیامت کردند... واعظ بى‏چاره را به افتضاح هرچه تمام‏تر، از منبر به زیر آورده و از آن‏جا دوباره به ارک مراجعت نمودند. جمعیت مردم به حدى شد که تمام کوچه و بازارها تا میدان ارک یک وصله پیوسته زن و مرد بود. راه عبور و مرور از کوچه و بازارها بالمرّه مسدود گردید. فریاد و افغان «واشریعتاه» و «وااسلاماه»، «یا على» «یا حسین» از تمامى این همه مخلوق پیوسته بلند بود. تمامى شهر به این عظمت را چنان ضجّه [و ناله] و غلغله و شور و شیون فرا گرفته بود که به وصف نتوان درآورد.(30)

    لازم به یاداورى است که این تحرّک سیاسى منحصر به زنان پایتخت نبود، بلکه نمونه‏هاى مشابهى از اصفهان(31) و تبریز(32) نیز گزارش شده‏اند.نکات مهمى که تقریبا در همه موارد اجتماع زنان مشترک بودند عبارتند از:

    1. اصل رعایت حجاب کامل سنّتى ایرانى به صورت چادر، روبند (پوشش تمامى اعضاى بدن، حتى وجه و کفین)؛

    2. استفاده از شعارهاى اسلامى «یا على» و «یا حسین»؛

    3. فریاد «وااسلاماه» سردادن (درد دین داشتن)؛

    4. دفاع از علما و روحانیت.(33)

    جالب این جاست که روشن‏فکران عصر ما در توجیه این وقایع تاریخى، راه به خطا رفته و سعى مى‏کنند با الگوهاى غربى این وقایع را توجیه کرده، همه موارد شبیه این را با یک چشم نگاه کرده، براى همه امراض نسخه مشابه بنویسند؛ مثلاً خسرو معتضد و نیلوفر کسرى در تحلیل حوادث مزبور مى‏گویند: با پیشرفت زمان و روشن شدن اذهان مردم، مردان و زنان روشن‏فکر و آزاداندیش جامعه به اهمیت نقش زنان در پیشبرد فعالیت‏هاى اجتماعى و مسؤولیت خطیر خود در تکوین جامعه، روشن‏تر و زیبنده‏تر پى بردند. با افزایش هوشیارى اجتماعى و آشنایى با علوم جدید و اصطلاحات هرچند کوچک، که در این دوران صورت گرفت ...، افزایش رفت و آمدهاى خارجى‏ها به ایران و آشنایى با شیوه زیستى بانوان ایشان... بر اهمیت اثر زنان در ایجاد جامعه فعّال‏تر اذعان نمودند.(34)

    این جملات اگرچه براى محافل سرّى و اتحادیه غیبى نسوان(35) یا زنان دربارى مثل تاج‏السلطنه(36) و در خصوص بانوان پس از کشف حجاب رضاخان صادق هستند، اما نمى‏تواند وقایع پیش از مشروطه، بخصوص وضعیت زنانى را که درد دین داشتند و تنها براى دفاع از اسلام و علماى دین قیام کرده‏اند، توجیه کند.

    اشتباه عمدى یا سهوى دیگر روشن‏فکران این عصر آن است که برخى حوادثى را که به زنان مربوط مى‏شود و آنان به انگیزه غیردینى به میدان مى‏آیند، مثل حادثه قحطى نان در سال 1277 که زنان تظاهرات کرده بودند و ناصرالدین شاه هنگام بازگشت از شکار، با انبوهى چند هزار نفرى از زنان روبه‏رو شد،(37) این‏گونه حوادث را با آب و تاب شرح و تفصیل مى‏دهند، اما وقتى نوبت به مواردى مى‏رسد که تنها انگیزه قیام زنان درد دین بوده است، با شتاب هرچه تمام‏تر، فقط به ذکر گوشه‏هایى نارسا اکتفا مى‏نمایند.

    بقیه مقاله را در قسمت دوم بخوانید.





    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    اطلاعیه اعلام نتایج تابستان 96
    تولدم مبارک
    عکسهای عاشورای فسا(آبانماه 94)
    عکس های فسای قدیم-
    حیوانات و مدرنیته
    توهم و تخیل
    توجه
    [عناوین آرشیوشده]