سفارش تبلیغ
صبا ویژن
وبلاگ شخصی محمدعلی مقامی
  • محمدعلی مقامی ( سه شنبه 88/6/17 :: ساعت 3:12 صبح)

  • به نام خدا

    تأثیر مکتب تشیّع و زن ایرانى(قسمت اول)

     

    منبع مورد استفاده وبلاگ:پایگاه اطلاع رسانی حوزه

    توضیح:به علت محدودیت میزان ارسال مطلب در هر پست،این مقاله به قسمتهای 1و 2 تقسیم شده است.

     

    منابع مقاله:

    مجله معرفت، شماره 67 ، رضا رمضان نرگسى؛

    مقدمه

    در شکل‏دهى هویّت زن ایرانى، عوامل متفاوتى دخالت داشته‏اند که از جمله این‏ها، مى‏توان به عوامل طبیعى (محیط جغرافیایى)، عوامل فرهنگى و اجتماعى، مثل احکام، عقاید و باورها، آموزه‏هاى دینى و آداب و رسوم قبیله‏اى اشاره کرد. کتاب‏هاى زیادى نیز به توضیح و شرح بسیارى از این عوامل پرداخته‏اند.

    در مراجعه به کتاب‏ها، اثرى که اختصاصا به بررسى نقش آموزه‏هاى شیعى در زنان ایرانى پرداخته باشد، یافت نشد و حتى مقاله‏اى تحت این عنوان به دست نیامد. بدین‏روى، براى رفع این نقیصه، در این مقاله تلاش شده است تا نقش مکتب تشیّع بر زنان ایرانى در حد مقدور و به اختصار (در حد یک مقاله) شرح داده شود.

    براى انجام این کار، ابتدا به اجمال وضع ایران و زنان ایران پیش از رسمیت یافتن مذهب تشیّع تصویر شده و سپس تغییراتى که در نتیجه رسمیت یافتن مذهب تشیّع در ایران و در وضعیت زنان ایرانى روى داده است، به اختصار مورد بررسى قرار مى‏گیرند.

    اما به دلیل آن‏که یکى از شاخصه‏هاى اختصاصى مکتب تشیّع برگزارى مراسم عزادارى ائمّه اطهار علیهم‏السلام و مجالس روضه‏خوانى مى‏باشد، در این مقاله سعى شده است تا با تأکید بر نقش مجالس روضه خوانى در شکل‏گیرى شخصیت و هویّت‏بخشى به زنان معاصر پرداخته شود.

    دورنمایى از وضعیت زنان ایران پس از اسلام تا پیش از عصر صفویه

    هرچند سرتاسر ایران تا سال 89 هجرى به تصرف مسلمانان درآمد، ولى تا قبول اسلام از طرف همه ایرانیان سالیان زیادى به طول انجامید؛ زیرا پرداخت جزیه، آزادى اعمال دینى ساکنان زرتشتى، مسیحى و یهودى ایران زمین را تضمین مى‏کرد. بنابراین، دین اسلام به تدریج زرتشتى‏گرى را طرد کرد، بخصوص در زمان خلفاى اموى (41ـ132ه.ق) که اسلام به کندى و سستى در ایران رواج یافت و حتى در قرن چهارم هجرى، هنوز عده کثیرى زرتشتى در ایران مى‏زیستند.(1) بنابراین، ایرانیان مسلمان، مسلمانان صدر اسلام را درک نکردند، بلکه اسلامى که به ایرانیان عرضه شد، اسلام اموى ـ عباسى بود.

    در دوره بنى‏امیّه، بزم‏آرایى و باده‏پیمایى رواج گرفت. مخنّثان، که رابط بین مردان و زنان بودند، در شهرها فزونى یافتند و غزل‏سرایى و اظهار عشق بسیار شد. این درحالى است که در صدر اسلام، که هنوز اعراب از باده تنعم و پیروزى سرمست نشده بودند، حتى گرد کعبه، زن و مرد با هم اداى حج مى‏کردند و در انجام این کار، عیبى نمى‏دیدند، اما همین‏که زندگى تجمّلى میان عرب‏ها معمول شد و مردان کنیزان فراوان به خانه آوردند، در حقیقت به حیثیت و مقام زن در جامعه لطمه‏اى جبران‏ناپذیر وارد آوردند و عملاً فساد و خیانت را رواج دادند.

    جرجى زیدان تغییر وضع و موقعیت اجتماعى زنان را در آن روزگار معلول کاهش عفّت و غیرت و زیاد شدن کنیزان و غلامان و باده‏پیمایى‏ها و عیّاشى‏ها و هرزگى مفرط بعضى از خلفا دانسته است.(2) برخى بزرگان و فرمانروایان مانند ابن طولون، تصویر محبوبه‏هاى خویش را بر دیوار تالارهاى پذیرایى ترسیم مى‏نمودند. البته فرمانروایان خردمند در ابتدا با این‏گونه اعمال مخالف بودند و تا مى‏توانستند، ممانعت مى‏کردند، اما همین‏که از مقاومت عاجز ماندند، مالیاتى بر اعمال منافى عفّت وضع کرده، آن را مانند کسب‏هاى دیگر آزاد گذاردند.(3)

    در ایران وضع و موقعیت زنان در همه جا یکسان نبود. آنان‏که از ثروت بهره‏اى داشتند، مرفّه، ولى در کنج خانه‏ها محبوس بودند؛ و آنان که در فقر مالى بودند، براى کمک به درآمد زندگى، همدوش مردان تلاش مى‏کردند. در هر دو حال، زن آن‏چنان فعالیت اجتماعى و سیاسى نداشت و بیش‏تر به کارهاى منزل و نگه‏دارى فرزندان مى‏پرداخت.(4) هرچند زنان عالمه را، که به علم و دانش و قدرت و شجاعت شهرتى داشتند، نمى‏توان انکار کرد، اما این امر عمومیت نداشت.

    در دوران چند صد ساله ظهور اسلام تا عصر صفوى، اقوام و سلسله‏هاى متفاوتى، اعم از فارس و ترک و مغول، بر ایران حکومت کردند، اما یک اصل در همه این‏ها مشترک بود و آن این‏که کلیه اقوام و قبایل خارجى، که در طول تاریخ ایران پس از اسلام به این سرزمین حمله‏ور شده، زمام امور سیاسى را در دست گرفتند، به تدریج آداب و سنن قومى خود را از کف دادند و با مختصات فرهنگ و تمدن ایران مأنوس شدند؛ چنان‏که ـ فى‏المثل ـ مقام و موقعیت زن سلجوقى با تکامل زندگى بادیه‏نشینى به شهر نشینى، تغییر یافت. زنان این قوم طبق نوشته‏هاى مورّخان، در دوران زندگى بادیه‏نشینى چادر نداشتند و هنگام بروز جنگ، مانند مردان، به یارى پدران یا شوهرانشان با دشمن مى‏جنگیدند. ولى پس از آن‏که ترکان سلجوقى بر مسلمانان ایران فایق آمدند، خواه ناخواه تحت تأثیر فرهنگ و تمدن کشور اسلامى ایران قرار گرفتند و دیرى نگذشت که تحت تأثیر محیط جدید و با قبول مذهب اسلام، سنن و عادات دیرین خود را فراموش کردند(5) و این از غناى فرهنگى ایرانیان و ضعف فرهنگى اقوام مهاجر بود، بخصوص که پس از ورود اسلام به ایران، فرهنگ ایرانى از غناى بیش‏ترى برخوردار شد.

    ویژگی مشترک جامعه ایرانی در ادوار گوناگون

    ویژگى عمومى جامعه ایرانى در قبل و بعد از صفویه به این صورت بود که شیوه زندگى مردم و موءمنان از یک سو، تابع شرایط طبیعى (جغرافیایى) محیط و از سوى دیگر، عرف و عادات، آداب و رسومى که به شدت متأثر از احکام دینى بود، شکل مى‏گرفت و علم فقه نقشى کاملاً اجتماعى بر عهده داشت. بنابراین، دین رابطه میان ساختار فرهنگى، اجتماعى و حتى سیاسى را معیّن مى‏کرد،(6) به گونه‏اى که حتى آداب و رسوم قبیله‏اى اقوام مهاجم، مهاجر و اقوام بومى ایران تغییر کرد و رنگ و بوى اسلامى به خود گرفت. رسوماتى که بعضا سابقه تاریخى آن‏ها به چند هزار سال نیز مى‏رسید، به دلیل همین اصل، تقریبا شبیه به هم مى‏باشند؛ مانند وضع پوشش زنان و مراسم ازدواج در بیش‏تر نقاط ایران با وجود اختلاف زبان و قومیّت.

    تغییرات فرهنگى جامعه زنان پس از عصر صفویه

    براى بررسى تغییرات عمده فرهنگى پس از صفویه، که در جامعه زنان کشور روى داده است، ابتدا باید چگونگى رواج مذهب تشیّع و مؤلّفه‏هاى آن را شرح داد و سپس به تأثیر بعضى از عناصر فرهنگ تشیّع در فرهنگ عمومى زنان پرداخت:

    روى کارآمدن صفویان صرفا یک دگرگونى سیاسى یا تعویض قدرت سیاسى خاندان حاکم بر ایران نبود. از دیدگاه تاریخ سیاسى ایران، دست کم در ایران پس از اسلام، معمولاً در جابه‏جایى قدرت از فردى به فرد دیگر و حتى از خاندانى به خاندان دیگر، در ساختار مذهبى، فرهنگى و دیوانى تغییرى روى نمى‏داد؛ زیرا حکّام بعدى ادعاى فرهنگى ویژه‏اى نداشتند، بلکه تنها هدف آن‏ها کسب قدرت سیاسى بود(7)، اما با روى کارآمدن صفویه، همه بنیان‏هاى فرهنگى کشور دچار تغییر شد؛ زیرا پیش از هر چیز، دعاوى فرهنگى خاص است که سلسله صفویه را از سلسله‏هاى پیشین جدا مى‏کرد.

    با به دست گرفتن قدرت توسط شاه اسماعیل اول و اعلان رسمیت مذهب تشیع به عنوان آیین ملّى کشور، به یکباره مکتب تشیّع، دین رسمى کشور شد. اما تا ریشه دواندن این فرهنگ در عمق و جان مردم و آشنایى مردم ایران با آموزه‏هاى شیعه‏گرى مدت زمانى به طول انجامید؛ زیرا هنگامى که مذهب اثنى‏عشرى به عنوان مذهب رسمى کشور اعلام شد، «صفویان با این مشکل روبه‏رو شدند که مردم از احکام تشیّع اثنى عشرى از مسائل مذهب حق جعفرى و قواعد ائمّه اثنى‏عشرى آگاهى نداشتند؛ ... زیرا از کتب فقه امامیه چیزى در میان نبود»(8)، به طورى که براى ترویج این مذهب، با کمبود یا فقدان علما و کتب دینى مواجه شدند. بنابراین، تلاش کردند تا «دانشمندان عرب شیعه را از هر جا که امکان داشت، به ایران آورند. این علما از دو ناحیه به ایران مى‏آمدند: یکى بحرین و دیگرى جبل عامل در سوریه.»(9)

    با ورود علما به ایران، تبلیغات براى پیشرفت مذهب تشیّع نیز گسترش یافت و به تبع آن، عناصر فرهنگ تشیّع نیز گسترش یافتند که از جهات گوناگون شایسته بحث و بررسى مى‏باشد.

    یکى از این عناصر فرهنگى خاص، که تأثیر شگرفى بر فرهنگ عمومى زنان ایران گذاشت، به طورى که در شناخت هویّت زن ایرانى معاصر، این عنصر را همواره باید مدّ نظر قرار داد، مسأله عزادارى براى امام حسین علیه‏السلام و برپایى مجالس روضه خوانى بود.

    هرچند سوگوارى براى امام حسین علیه‏السلام از مدت‏ها قبل ـ از زمان ائمّه اطهار علیهم‏السلام ـ کم و بیش به صورت پنهانى و نیمه پنهانى وجود داشت و در زمان سلاطین آل بویه (در سال 334 ه. ق و 963 م) نیز وسعت یافت و از دایره تنگ نوحه‏سرایى در خانه‏ها و مجالس خصوصى به بازارها و خیابان‏ها و مراسم سینه‏زنى و مانند آن مبدّل گردید،(10) اما هیچ‏گاه تا پیش از روى کارآمدن صفویه، به صورت یک نهاد اجتماعى قدرتمند درنیامد. با رفتن سلسله آل‏بویه، این سنّت‏ها نیز رو به اضمحلال نهادند و با روى کار آمدن سلجوقیان بکلى پایان یافتند.(11) بنابراین، با تغییر سیاست حکومت‏هاى محلى، که در مناطق گوناگون ایران حکومت را به دست مى‏گرفتند، تغییرات و دگرگونى‏هایى از نظر قوّت و ضعف، در مسأله اقامه عزادارى بر امام حسین علیه‏السلام روى مى‏داد.(12) اما روى کار آمدن صفویه و تشکیل یک دولت مرکزى مقتدر و اهتمام و کوششى که در برگزارى عزاى حسینى در داخل و خارج، در خانه‏ها، مساجد، تکیه‏ها، معابد و بازار داشتند،(13) موجب شد تا عزادارى امام حسین علیه‏السلام به صورت یک نهاد اجتماعى درآید؛ به این معنا که پس از اضمحلال سلسله صفویه نه تنها این سنّت از بین نرفت، بلکه روز به روز بارورتر و تنومندتر شد و اگر در روز اول، کارکردى جز احیاى عزادارى و سوگوارى نداشت، به مرور ایّام کارکردهاى دیگرى به آن اضافه شدند.

    تاثیر مجالس عزاداری امام حسین علیه السلام بر هویت زن ایرانی

    بررسى این تأثیر در دو موضوع حایز اهمیت است:

    اول. مجالس عزادارى سالار شهیدان کارکردهاى گوناگونى همچون تعلیمى، انسجام بخشى، شورآفرینى و سوگوارى داشته است که در این میان، کارکرد تعلیمى آن مورد بحث است.

    ابتدا کارکرد تعلیمى مجالس محرّم و صفر چندان وسیع نبود؛ یعنى نوحه‏سرایان ، شاعران و مدیحه‏گران معمولاً به اطلاع‏رسانى در مورد حادثه کربلا و حداکثر حوادث کوفه وشام و مدینه اکتفا مى‏کردند و تلاش در زنده کردن و زنده نگه‏داشتن اصل مراسم عزادارى محرم و صفر بود، به گونه‏اى که از سال 334 ه. ق در روز «عاشورا» زن‏ها از خانه بیرون مى‏آمدند، سیلى به صورتشان مى‏زدند و بر امام حسین علیه‏السلام نوحه‏سرایى مى‏کردند و این عادت هر سال در این روز (تا اواسط قرن ششم) استمرار داشت.(14) اعلان سیاه‏پوشى در دهه اول محرّم‏الحرام مهم‏ترین سنّتى بود که «معزالدوله بویهى اول» آن را رسم کرد و این عادت مشهورترین عادات شیعه شد.(15) همچنین زن‏ها شبانه و مردان روزها با سر و پاهاى برهنه براى عزادارى بیرون مى‏آمدند و با تعزیت به همدیگر، تحیّت و سلام مى‏کردند و براى حادثه غمبار کربلا محزون مى‏شدند.(16) یا وقتى دعبل خزاعى اشعارش را در رثاى آن بزرگوار مى‏خواند، به وضوح پیداست که تلاش دارد تنها عمق فاجعه را به حضّار نشان دهد.

    اما در عصر قاجار، بخصوص اواخر عصر قاجار تا عصر حاضر، تغییرات عمده‏اى در مجالس عزادارى داده شد. یکى از آن تغییرات اطلاع‏رسانى و تبلیغ عمومى دین، اعم از احکام و فقه، کلام و سایر معارف دینى در مجالس عزادارى است. یکى از دلایل این امر مى‏تواند این باشد که در یکى دو قرن اخیر، مدّاحان و شاعران از روضه‏خوان‏ها و وعاظ تمایز یافته‏اند؛ یعنى اگر در قرون اولیه، دعبل هم شاعر بود، هم خواننده شعر و هم مصیبت‏خوان، امروزه این وظایف تقسیم شده‏اند و هرکسى کار معیّنى انجام مى‏دهد. از این‏رو، وعاظ فرصت بیش‏ترى دارند تا معارف دینى را به عزاداران بیاموزند و مدّاحى و نوحه‏سرایى را به مدّاحان و نوحه‏سرایان واگذار کنند. همچنین به موازات پیشرفت‏هاى جهانى دو قرن اخیر، انتظارات مستمعان نیز بیش‏تر شده و وعّاظ هم مایلند تا از این فرصت، در تبلیغ دین به بهترین وجه استفاده کنند.

    بنابراین، مى‏بینیم که در مجالس وعظ، بعضا مطالبى عنوان مى‏شدند که اصلاً ربطى به حادثه کربلا نداشتند و چه بسا مسائل روز در مجالس وعظ طرح و عنوان مى‏گردیدند. براى نمونه، مى‏توانید به روزنامه الجمال، که متن سخنرانى‏هاى سید جمال الدین واعظ اصفهانى را در سال‏هاى 1323 و1324 ه.ق در تهران چاپ مى‏کرد، مراجعه کنید.

    دوم. شرکت انبوه زنان ایران، بخصوص شهرها، در مجالس روضه‏خوانى از دوره قاجار به بعد است. هرچند زنان ایرانى در همه ادوار علاقه‏مند شرکت در مجالس وعظ و سخنرانى و پى‏گیرى امور اجتماعى بوده‏اند، اما شرکت زنان در این‏گونه مجالس در قرون گذشته، با مشکلات زیادى همراه بوده است؛ چنان‏که اسرارالتوحید در مورد مجلس وعظ ابوسعید ابوالخیر مى‏نویسد: «... در همان زمان، دختر استاد بوعلى دقاق، کدبانو فاطمه، که در حکم استاد امام ابوالقاسم قشیرى بود، از استاد امام ابوالقاسم دستورى خواست تا به مجلس شیخ ما بوسعید برود. استاد امام در آن ایستادگى مى‏نمود و اجازت نمى‏کرد. چون به کرات بگفت، استاد گفت: دستورى دادم، اما متنکروار و پوشیده شو و "ناونه" ـ به زبان نیشابوریان، یعنى: چادرشب کهنه ـ بر سر افکن تا کسى ظن نبرد که تو کیستى. کدبانو فاطمه چنان کرد و چادرى کهنه بر سرگرفت و پوشیده به مجلس شیخ ما آمد و در میان زنان، بر بام نشست.(17)

    همچنین در مورد شرکت در مجلس شیخ، چنان نبود که مسجدى یا خانه‏اى باشد و نیمى مردان و نیمى زنان یا تمامى آن مجلس را زنان تشکیل دهند، بلکه معمولاً مجلس براى مردان برگزار مى‏شد. اسرارالتوحید مى‏نویسد: زنان براى شنیدن سخنان ابوسعید در پشت بام‏ها ازدحام کرده بودند.(18)

    اما پدیده جالبى که در دوره قاجار با آن مواجه هستیم، عبارت است از: ارزشمند شدن شرکت زنان در مجالس روضه‏خوانى و به تبع آن، هجوم زنان به این مجالس و همچنین کثرت برگزارى این‏گونه مجالس در منازل؛ چنان‏که کسروى مى‏گوید: در محرّم سال 1324 در تبریز، علاوه بر مساجد و تکایا، از هر ده خانه، در یک خانه مراسم عزادارى برپا بود.(19)

    مستوفى شرکت زن‏ها در مجالس روضه‏خوانى را چنین توصیف مى‏کند: «فعّال‏ترین بُعد حضور اجتماعى زنان در دوره قاجار شرکت در مراسم عزادارى ماه محرّم، روضه‏خوانى و نمایش‏هاى تعزیه بود. لازم به ذکر است که این مراسم در آن دوره، مدت زمان بیش‏ترى را در برمى‏گرفت.(20) در دروه قاجار در تهران ، در هر محله و بر سر هر گذرى، تکیه‏اى وجود داشت که مردم در ماه‏هاى محرّم و صفر به برپایى مراسم روضه خوانى در آن مى‏پرداختند. بهترین و مفصّل‏ترین مجالس روضه‏خوانى ماه محرّم در مسجد حاج شیخ عبدالحسین برگزار مى‏گردید که گاه جمعیت شرکت‏کننده در آن، متجاوز از ده‏هزار زن و مرد مى‏شد.(21)

    در بررسى منابع تاریخ معاصر، بارها به مسأله حضور فعّال زنان در چنین مراسمى برخورد مى‏کنیم؛ مثلاً، مهدى قلى خان هدایت چنین گزارش مى‏دهد که «در تکیه دولت، اطراف سکو از زن‏ها پُر مى‏شد؛ قریب شش هزار نفر. مردها به علت کثرت جمعیت زنان، بدان راه نمى‏یافتند.»(22)

    همچنین طبق منابع موجود، این نکته مسلّم است که شرکت انبوه زنان در مجالس روضه و مراسم عزادارى، تنها به تهران و «تکیه دولت» اختصاص نداشت.(23) همچنین اختصاص به محرّم و صفر نیز نداشتند، بلکه در شب‏هاى جمعه و وفیات و براى اداى نذر نیز برگزار مى‏شدند.

    کسب اجر اخروى، براى توبه از معاصى ، افزودن بر اطلاعات دینى، دیدن رجال سیاسى، روحانیان، مراجع بزرگ و شنیدن مواعظ آن‏ها در کنار محظوظ شدن از لذت حضور در جمع، و مشارکت در طبخ غذا و تناول آن نیز از انگیزه‏هاى کوچک و بزرگى بودند که به حضور زنان در این مراسم قوت مى‏بخشیدند.(24)

    در نتیجه این دو موضوع، درست در زمانى که به قول على اصغر شمیم، «زن در خانه زندگى مى‏کرد و تقریبا هیچ‏گونه ارتباطى با خارج از محیط خانواده نداشت»(25)، حوادث تاریخى مهمى، اعم از مشارکت سیاسى و مبارزات سیاسى از زنان ایران در تاریخ ثبت گردیده و این در حالى است که هنوز مدارس امروزى دختران دایر نشده بودند و زنان تقریبا به اتفاق، از نعمت خواندن‏ونوشتن‏محروم‏بودندوحجاب‏نیزبه‏شدت‏تمام‏مراعات‏مى‏شد.

    توضیح مطلب آن‏که در دوران قاجار، بخصوص در عصر حکومت ناصرالدین شاه، تهران مکرّر شاهد تظاهرات دسته‏جمعى زنان در سال‏هاى 1277 ه.ق، 1302 ه.ق(26) و مهم‏تر از همه این‏ها «قیام تنباکو» در سال 1309 ه.ق بود.(27) عین ماجرارا تاریخ‏دخانیه شیخ حسن‏کربلائى‏چنین‏نقل مى‏کند:

    «به دنبال حکم ناصرالدین شاه به آیة‏الله میرزاى آشتیانى در روز یکشنبه دوم جمادى الثانى 1309، مبنى بر این‏که یا حکم تحریم آیة‏الله میرزاى شیرازى را لغو کنید یا این‏که تهران را ترک نمایید، میرزاى آشتیانى تصمیم گرفت که فرداى آن‏روز (دوشنبه سوم جمادى الثانى) تهران را به مقصد عتبات عالیات ترک نماید.

    این خبر در شهر پخش شد و صبح روز دوشنبه، مردم دسته دسته رو به محله سنگلج ... روانه شدند. هنگام ظهر زنان نیز دسته دسته و فوج فوج جمع آمده، جمعیت زنان نیز انبوه شد. پس از این اجتماع، اول کار زنان این بود که روانه بازارها شدند. هر دکان را گشوده دیدند، خواهى نخواهى بستند، تا به جایى که در تمامى شهر به این عظمت، یک باب دکان دیگر گشوده نماند. این جمعیت زنان با آن همه انبوهى و کثرت، پس از فراغت جستن از این کار، تماما سرها را از روى چادرها لجن گرفته و...»(28)

    تیمورى این صحنه را چنین وصف مى‏کند: «جمعیت زنان با روبند سفید و چاقچور، که اغلب سر خود را لجن مالیده و شیون و ناله مى‏کردند و "یا حسین"، "یا حسین" مى‏گفتند، بسیار دلخراش بود.»(29)

    کربلائى در ادامه مى‏نویسد: همین قدر در شرح عظمت این هنگامه مى‏توان گفت که این چنین شورش و غوغاى عظیمى را پیش از آن که به عیان آید، هیچ وهمى نمى‏اندیشید. این جمعیت زنان، که در هنگامه‏جویى پیش آهنگ شورشیان بودند، نخست طرف خطابى را که در نظر خود معیّن داشتند به اسم «شاه باجى»، «شاه باجى سبیلو» مخاطب ساخته،... یک مرتبه صداى «یا على» و «یا حسین» از تمامى این همه مخلوق بلند شده... از این چنین هنگامه عظیمى، که دفعتا در میدان ارک ]سلطنتى] برپا گردید، تمامى اجزاى دولت خاصه [اهل[ حرمسراى سلطنتى را وحشت و دهشت عظیمى فراگرفته، از صدر تا ساقه، مضطرب و پریشان شدند... در ضمنِ هر فصلى نیز فریادهایى بدین مقوله بلند بود که اى خدا! مى‏خواهند دین ما را از بین ببرند، علماى ما را بیرون کنند تا فردا عقد ما را فرنگیان ببندند، اموات ما را فرنگیان کفن و دفن کنند، بر جنازه ما فرنگیان نماز گزارند... بالجمله، جمعیت زنان پس از این هنگامه، از ارک مراجعت نموده، به مسجد شاه رفتند. مصادف افتاد که در آن هنگامه، آقاى امام جمعه در بالاى منبر مشغول وعظ [بر علیه نهضت تحریم میرزاى شیرازى ] و تهدید مردم بودند، به خیال این‏که شاید این‏گونه فتنه عظیم را به پاره‏اى تهدیدات بتوانند فرونشانند، جمعیت زنان هجوم آورده، همین که از وضع صحبت آگاهى یافتند، یکدفعه آغاز فریاد و فغان کرده، آن‏جا نیز به تفصیلى که شرح دادنى نیست، قیامت کردند... واعظ بى‏چاره را به افتضاح هرچه تمام‏تر، از منبر به زیر آورده و از آن‏جا دوباره به ارک مراجعت نمودند. جمعیت مردم به حدى شد که تمام کوچه و بازارها تا میدان ارک یک وصله پیوسته زن و مرد بود. راه عبور و مرور از کوچه و بازارها بالمرّه مسدود گردید. فریاد و افغان «واشریعتاه» و «وااسلاماه»، «یا على» «یا حسین» از تمامى این همه مخلوق پیوسته بلند بود. تمامى شهر به این عظمت را چنان ضجّه [و ناله] و غلغله و شور و شیون فرا گرفته بود که به وصف نتوان درآورد.(30)

    لازم به یاداورى است که این تحرّک سیاسى منحصر به زنان پایتخت نبود، بلکه نمونه‏هاى مشابهى از اصفهان(31) و تبریز(32) نیز گزارش شده‏اند.نکات مهمى که تقریبا در همه موارد اجتماع زنان مشترک بودند عبارتند از:

    1. اصل رعایت حجاب کامل سنّتى ایرانى به صورت چادر، روبند (پوشش تمامى اعضاى بدن، حتى وجه و کفین)؛

    2. استفاده از شعارهاى اسلامى «یا على» و «یا حسین»؛

    3. فریاد «وااسلاماه» سردادن (درد دین داشتن)؛

    4. دفاع از علما و روحانیت.(33)

    جالب این جاست که روشن‏فکران عصر ما در توجیه این وقایع تاریخى، راه به خطا رفته و سعى مى‏کنند با الگوهاى غربى این وقایع را توجیه کرده، همه موارد شبیه این را با یک چشم نگاه کرده، براى همه امراض نسخه مشابه بنویسند؛ مثلاً خسرو معتضد و نیلوفر کسرى در تحلیل حوادث مزبور مى‏گویند: با پیشرفت زمان و روشن شدن اذهان مردم، مردان و زنان روشن‏فکر و آزاداندیش جامعه به اهمیت نقش زنان در پیشبرد فعالیت‏هاى اجتماعى و مسؤولیت خطیر خود در تکوین جامعه، روشن‏تر و زیبنده‏تر پى بردند. با افزایش هوشیارى اجتماعى و آشنایى با علوم جدید و اصطلاحات هرچند کوچک، که در این دوران صورت گرفت ...، افزایش رفت و آمدهاى خارجى‏ها به ایران و آشنایى با شیوه زیستى بانوان ایشان... بر اهمیت اثر زنان در ایجاد جامعه فعّال‏تر اذعان نمودند.(34)

    این جملات اگرچه براى محافل سرّى و اتحادیه غیبى نسوان(35) یا زنان دربارى مثل تاج‏السلطنه(36) و در خصوص بانوان پس از کشف حجاب رضاخان صادق هستند، اما نمى‏تواند وقایع پیش از مشروطه، بخصوص وضعیت زنانى را که درد دین داشتند و تنها براى دفاع از اسلام و علماى دین قیام کرده‏اند، توجیه کند.

    اشتباه عمدى یا سهوى دیگر روشن‏فکران این عصر آن است که برخى حوادثى را که به زنان مربوط مى‏شود و آنان به انگیزه غیردینى به میدان مى‏آیند، مثل حادثه قحطى نان در سال 1277 که زنان تظاهرات کرده بودند و ناصرالدین شاه هنگام بازگشت از شکار، با انبوهى چند هزار نفرى از زنان روبه‏رو شد،(37) این‏گونه حوادث را با آب و تاب شرح و تفصیل مى‏دهند، اما وقتى نوبت به مواردى مى‏رسد که تنها انگیزه قیام زنان درد دین بوده است، با شتاب هرچه تمام‏تر، فقط به ذکر گوشه‏هایى نارسا اکتفا مى‏نمایند.

    بقیه مقاله را در قسمت دوم بخوانید.




  • محمدعلی مقامی ( سه شنبه 88/6/17 :: ساعت 12:21 صبح)

  • به نام خدا

    انسان و امتحان هاى الهى

    منبع استفاده این وبلاگ:پایگاه اطلاع رسانی حوزه

     

    منابع مقاله:

    فصلنامه ندای صادق، شماره 16، صادق زاده قمصری، فاطمه؛

    چکیده:
    در میان موجودات جهان آفرینش، گروهى هستند که امکان هیچ‏گونه ترقى، تعالى و پیشرفتى را ندارند و همه آنچه لازم است، از ابتدا و بالفعل در نهاد آنها گذاشته شده است; جمادات از این قبیلند. گروه دیگر علاوه بر برخى فعلیتها، قوا و استعدادهایى دارند که در صورت جمع شرایطى خاص به فعلیت رسیده، منتهى به تکمیل و تتمیم آن موجود مى‏شود. بعضى از موجودات گروه دوم در این مسیر بى اختیارند و برخى دیگر راه تکامل را با اختیار و اراده تمام طى مى‏کنند. انسان از این گونه اخیر است که مسؤولیت‏سازندگى و تربیت او را به خودش سپرده‏اند.
    در مقاله حاضر به انواع هدایت در نظام آفرینش پرداخته شده و نقش آزمایشهاى الهى در زندگى انسان و هدف این آزمایشها بررسى شده است.
    کلید واژه‏ها :
    خلقت، هدایت، تکوینى، تشریعى، امتحان، استدراج هدایت الهى
    خداوند سبحان علاوه بر خلقت موجودات، هدایت آنهارا به سوى کمال بر عهده دارد;مراد از هدایت آن است که راه کمال و سعادت موجودات را به آنها بنمایاند و در ایصال به مطلوب، آنها را یارى رساند; ربناالذى اعطى کل شى‏ء خلقه ثم هدى; «پروردگار ما همان کسى است که خلقت‏شایسته هر چیز را به آن داد و سپس هدایتش‏کرد.» (1)
    این همان هدایت عامه‏اى است که دامنه‏اش تمامى موجودات را فرا گرفته است. با ملاحظه مراتب موجودات، مى‏توان براى هدایت الهى مراتب و مراحلى را بر شمرد:
    1- هدایت تکوینى: خداوند در این مقام هر موجودى را با قرار دادن میل و استعدادى در او به سوى کمال وجودى‏اش راهنمایى مى‏کند. ضعیفترین موجودات تا پیچیده‏ترین آنها ناخود آگاه و بطور تکوینى به سوى کمال خویش در حرکتند. با چنین هدایتى است که هسته خرما در درون خود،استعداد تبدیل شدن به درخت‏بارور نخل رادارد و در صورت جمع شرایط، آن استعداد درونى به فعلیت رسیده، به درخت نخل تبدیل مى‏گردد.
    2- هدایت تشریعى: میان موجودات عالم خلقت، انسان موجودى متفکر و اندیشمند است و کمال او تنها از راه تفکر و اندیشه صحیح تامین مى‏شود. او افعال ارادى خود را از سر اعتقاد انجام مى‏دهد لذا در انتخاب راه و گزینش مسیر کمال حقیقى، نیازمند هدایت‏بیشترى است. علاوه بر آن، انسان بطور طبیعى خودخواه و نفع پرست است و به حکم زندگى اجتماعى، (2) میان امیال و خواستهاى او در اجتماع تزاحم و تعارض به‏وجود مى‏آید; لذا انسان باید امیال و خواستهاى خود را تا حدودى کنترل کند و در صورت بروز نزاع، کسى با احکامى میان او و طرف دیگر نزاع قضاوت کند; بدین جهت نیازمند قوانین و شریعتهایى مى‏باشد. خداى سبحان در پى اصل هدایت عامه، در خصوص انسان، علاوه بر آنچه بصورت استعداد قوا و عقل و فطرت در نهاد او قرار داده، لازم است راه درست را به او نشان داده، در زمینه اعتقادات، اخلاق و احکام، او را راهنمایى کند. بنابراین حق‏تعالى این نیاز ضرورى و فورى بشر را با انزال کتب آسمانى و بعثت انبیا«علیهم‏السلام‏» پاسخ داده است.
    البته انسان در انتخاب دین و التزام عملى به آن کاملا مختار است و مى‏تواند با حسن انتخاب خویش، مطابق شریعت‏حق رفتار کرده، به سعادت برسد یا آنکه با سوء اختیار از آن اعراض کرده به شقاوت ابدى محکوم گردد. البته این هدایت تشریعى، عمومى است و خدا با آن، راه سعادت را به همه انسانها نشان مى‏دهد; اناهدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا; «ما انسان را راهنمایى کردیم خواه شکرگزار باشد یا ناسپاس.» (3)
    3- هدایت پاداشى: در برابر هدایت تشریعى حق، انسانها در دو جبهه قرار دارند: گروهى تقوا و سرمایه فطرت را حفظ کرده، در نزاع درونى میان فطرت و طبیعت، همواره به سوى فطرت گرایش داشته و زندگى خود را مطابق شریعت تنظیم کرده‏اند. خداوند از سر لطف ،آنها را مورد هدایت‏باطنى قرار مى‏دهد. بخوبى پیداست که این هدایت در پى اثبات استحقاق و لیاقت مؤمن در مرحله هدایت تشریعى است و هیچ‏گونه منافاتى با عدالت‏خداى سبحان ندارد. گروه دیگر، نور فطرت خود را خاموش و به سوء اختیار خود، از هدایت تشریعى اعراض کرده‏اند. خداوند فیض خاص خود را از چنین افرادى قطع مى‏کند و آنها رابه حال خود وامى‏گذارد: این کار به سقوط و افزایش امراض قلبى آنها مى‏انجامد. بنابراین، هدایت الهى در مورد انسان دو مرحله دارد: اول: هدایت ابتدایى که همان هدایت تشریعى از طریق عقل و وحى است. انسانها از نظر قبول یا نکول هدایت تشریعى، به مؤمن و کافر تقسیم مى‏شوند و تنها مؤمنان لیاقت‏بهره بردارى از دایت‏بالاتررا خواهند داشت، دوم: هدایت جزایى و پاداشى، که خداوند با آن مؤمنان و پرهیزکاران را به مطلوب مى‏رساند و آنها را در انجام طاعات و عبادات و پرهیز از محرمات، موفق و مؤید مى‏کند. خداى سبحان در قرآن کریم فرموده است: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدى للمتقین. الذین یؤمنون بالغیب و یقیمون الصلوة ومما رزقناهم ینفقون. والذین یؤمنون بما انزل الیک و ما انزل من قبلک و بالآخرة هم یوقنون. اولئک على هدى من ربهم و اولئک هم المفلحون; «این کتاب که در آن هیچ نقطه ابهامى نیست، راهنماى کسانى است که داراى تقواى فطرى هستند، آنها که به عالم غیب ایمان دارند و با نماز (که بهترین مظهر عبودیت است) خدا را عبادت مى‏کنند و از آنچه ما به آنها روزى داده‏ایم انفاق مى‏کنند. همانهایى که به آنچه بر تو نازل شده و آنچه قبل از تو نازل شده بود ایمان و به آخرت یقین دارند. چنین کسانى بر طریق هدایتى از جانب پروردگار خویش هستند و تنها ایشان رستگارند.» (4)
    در این آیات، بعد از شمردن چند صفت از اوصاف پرهیزکاران مى‏فرماید: دارندگان این اوصاف از هدایت الهى بهره‏مند هستند; ابتدا از ناحیه خداى سبحان مورد هدایت تشریعى قرار گرفتند و خود با فطرت سالمشان پذیراى آن دایت‏شدند و به صفت «تقوا» آراسته گشتند. در مرحله بعد همین تقوا، زمینه هدایت ویژه‏اى مى‏شود که خداى سبحان به پاس تقواى آنها به ایشان کرامت فرموده است. اولا این هدایت پاداشى، هدایت قرآنى است. ثانیا این هدایت از نوع هدایت اولى است; بطورى که اگر هدایت تشریعى و تقواى حاصل از آن نباشد، هدایت ثانوى دست نمى‏دهد. ثالثا هدایت اولى عمومى است و هدایت پاداشى مخصوص پرهیزکاران مى‏باشد.
    طبیعى است که اگر کسى هدایت تشریعى را نپذیرد، خداوند او را بعنوان کیفر گمراه مى‏کند. اضلال، امر عدمى است و «دادنى‏» نیست (ولیکن هدایت، امرى وجودى و «دادنى‏» است و تا خدا آن را اعطا نکند، کسى مهتدى نمى‏شود). خداوند لطف خود را از چنین فرد تبهکارى قطع مى‏کند و او چون ذاتا فقیر است، با سلب فیض حق، هیچ راهى براى نجاتش باقى نمى‏ماند و بى درنگ سقوط مى‏کند. کافر و فاسق هم داراى دو ضلالت است; یکى ضلالت و کورى اولى که باعث اوصاف خبیثه اوست و دیگر ضلالتى که ضلالت و کورى اولش را بیشتر کرده است. ضلالت اولى راباید به خود فرد نسبت داد و اضلال دومى را جزایى دانست که خداوند به آنها داده است. اضلال خدا همان نرساندن لطف و هدایت است; نه آنکه چیزى به نام ضلالت‏به کسى اعطا کند. هنگامى که توفیق هدایت از کسى گرفته شد دیگر عقل او از درون شکوفا نمى‏شود و از بیرون هم پیام رسولان الهى در او نفوذ نمى‏کند. چنین کسى محکوم به سقوط خواهد بود; ختم الله على قلوبهم و على سمعهم و على ابصارهم غشاوه ; «خدا بر دلهاى کفار مهر زده است و بر گوشها و چشمانشان پرده‏اى است.» (5)
    فی قلوبهم مرض فزادهم الله مرضا; «در دلهاى منافقان مرض و بیمارى است پس خدا به کیفر نفاقشان آن بیمارى را افزود.» (6)
    یضل به کثیرا و یهدى به کثیرا و ما یضل به الا الفاسقین;«خداوند با همین قرآن بسیارى را گمراه و بسیارى را هدایت مى‏کند ولى قرآن تنها فاسقان را - که قبلا فسق خود را نشان داده‏اند گمراه مى‏کنند.» (7)
    متقین میان دو هدایت واقعند و از دو هدایت‏بهره مى‏برند; همچنان که غیر متقین (کفار، منافقان، فاسقان) میان دو ضلالت قرار گرفته‏اند. (8) آزمایش انسان و ضرورت آن
    بدیهى است که تنها با ایمان ظاهرى و ادعاى ایمان نمى‏توان مشمول هدایت‏خاص الهى قرار گرفت و مخصوصا برخوردارى از هدایت قرآنى مشروط به اثبات شایستگى و قابلیت فرد مؤمن است. به همین دلیل خداوند تعالى انسان را در صحنه‏هاى مختلف و با طرق گوناگون مورد «آزمایش‏» قرار مى‏دهد. لازمه امتحان آن است که انسان در انتخابهاى خود آزاد و مختار باشد; لذا خدا در درون او نزاعى میان طبیعت و نفس از یکسو و فطرت از سوى دیگر، قرار داده است و او از دو طرف به سمت «فجور و بدى‏» و «تقوى‏» کشیده مى‏شود; و نفس و ما سویها. فالهمها فجورها و تقویها; «قسم به نفس انسان و آنکه او را به حد کمال آفرید و به او شر و خیر را الهام کرد.» (9)
    از طرفى به سمت‏خوبیها متمایل است، این مقتضاى فطرت اوست، و از طرف دیگر به بدیها گرایش دارد; اینها همه صحنه‏هاى امتحان است تا انسان راه سعادت را برگزیند و شایستگى خود را براى برخوردارى از هدایت مخصوص الهى به اثبات رساند. حاصل سخن آنکه یکى از سنت‏هاى تغییر ناپذیرالهى و نوامیس خلقت، آزمایش انسان است. خداوند در آیات فراوانى بر این مطلب تاکید دارد; ولنبلونکم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین; «ما بطور حتم و بدون استثناء همگى شما را با خوف یا گرسنگى یا نقص اموال و جانها و میوه‏ها مى‏آزماییم، و تو اى پیامبر صابران را بشارت ده.» (10)
    خداوند حتما انسان را مى‏آزماید. بنابراین اگر کسى در مقام دعا از خدا بخواهد که او را مورد آزمایش قرار ندهد، این دعا هرگز اجابت نمى‏شود. باید از خدا بخواهد که او را به اندازه قدرت و ایمانش امتحان کند و حتى هنگام امتحان به او توفیق دهد و وى را به حال خود واننهد. «امتحان » در قرآن کریم
    در قرآن کریم، موضوع «آزمایش‏انسان‏» به صورتهاى مختلفى مطرح شده است گاهى از لغت «امتحان‏» استفاده شده است; اولئک الذین امتحن الله قلوبهم للتقوى; «آنها کسانى هستند که در حقیقت‏خدا دلهایشان را براى مقام رفیع تقوا آزموده است.» (11)
    ولى معمولا در قرآن واژه «ابتلاء» و «افتنان‏» بکار رفته است. ریشه لغوى کلمه «ابتلاء» در زبان عرب «بلاء» است و معناى آن فرسوده و کهنه شدن است. هر شیئى که فرسوده شود، تمام خصوصیات ذاتى و اصلى خود را آشکار مى‏کند; به عبارت دیگر با کهنه کردن و مورد استفاده قرار دادن آن شى‏ء; معلوم مى‏شود جوهره آن چیست و کدام یک از اوصافى که براى آن شمرده‏اند، ذاتى اوست و کدام یک عرضى و زوال‏پذیر; بنابراین اصل لغت «ابتلاء» بلا و کهنگى است ولى از نظر اصطلاحى «ابتلاء» به معنى امتحان و آزمایش است. از آنجا که انسان در آزمایشهاى مختلف، جوهر خود را نشان مى‏دهد، به آزمایش «ابتلاء» گویند، یا از آن جهت که امتحان، انسان را کهنه وفرسوده مى‏کند.
    کلمه «افتنان‏» و «فتنه‏» از نظر لغوى به معنى گداختن (12) است و گداختن فلز براى آن است که جوهره ذاتش را آشکار سازد. از آنجا که در امتحان انسان، جوهر ذات او معلوم مى‏گردد به «امتحان‏» فتنه گویند.
    با توجه به آنکه در دنیا معمولا ممتحن‏ها از نتیجه آزمون اطلاعى ندارند، ممکن است کسى سؤال کند که چرا و چگونه خدا انسان را امتحان مى‏کند؟ در حالى که او از همه چیز و حتى از نتیجه این آزمونها مطلع است. وان تجهر بالقول فانه یعلم السر واخفى; «اگر به صداى بلند صحبت کنى (یکسان است) زیرا خدا بر نهان و مخفى‏ترین امور جهان کاملا آگاه‏است.» (13)
    در پاسخ باید گفت اصل امتحان براى آن است که گوهر فرد ظاهر شود و او استعدادهاى خود را پرورش دهد و به سعادت برسد. ضرورتى ندارد که در هر امتحانى، ممتحن از حاصل و نتیجه امتحان آگاهى نداشته باشد. البته در مواردى که ممتحن انسان است، طبعا از نتیجه امتحان هم اطلاعى ندارد; (14) مانند معلمى که از دانش‏آموزان خود امتحان به عمل مى‏آورد; گاهى هم ممکن است که ممتحن به همه چیز مطلع باشد و با این حال، طرف مقابل را بیازماید; نه براى آنکه خود بفهمد، بلکه براى مشخص شدن گوهر او و رشد و ترقى او; ولو یشاء الله لا نتصر منهم و لکن لیبلو بعضکم ببعض; «اگر خدا مى‏خواست‏خود از کافران انتقام مى‏کشید (بى‏آنکه شما به جنگ بروید) ولیکن این صحنه جهاد کفر و ایمان براى امتحان شماست.» (15)
    بنابراین امتحان الهى عامل رشد و شکوفایى استعدادها و قواى انسان است. آیات قرآنى درباره «امتحان‏»
    بطور کلى آیات قرآنى را که در زمینه امتحان بشر نازل شده است، مى‏توان در چهار گروه جاى داد:
    گروه اول: آیاتى که بصراحت مى‏فرماید همه آنچه در عالم طبیعت و نشئه دنیاست، در حوزه امتحان انسان است و خدا براى آزمودن انسان آنها را آفریده است. انسان در مقابل نعمتها سه موقعیت مى‏تواند داشته باشد: یا آنکه خدا آن نعمت را به او اعطا کرده است، یا از ابتدا از داشتن آن نعمت محروم بوده است و یا آنکه پس از مدتى که از آن بهره‏مند بوده، خدا آن را از او باز ستانده است. پیداست که دادن نعمت‏براى آزمودن «شکر» انسان است و ندادن آن یا پس گرفتن آن براى آزمودن «صبر» او; و خدا در هر حال شاهد و ناظر حالت آدمى است; انا جعلنا ما على الارض زینته لها لنبلوهم ایهم احسن عملا; «ما چیزهایى را که روى زمین است آرایش آن قرار داده‏ایم تا ایشان را بیازماییم که کدامشان از جهت عمل بهترند.» (16)
    زینت، هر امر زیبایى است که وقتى به چیزى منضم شود، جمالى به آن مى‏بخشد; آن سان که رغبت هر بیننده‏اى را به سوى آن جلب مى‏شود. هر چه بر روى زمین است، زینت زمین است نه زینت آدمیان. زیور زمین است و آزمون انسان; زیرا معقول نیست که چیزى جدا از انسان باشد و با این حال زینت او محسوب شود. کسى که زمین را آباد مى‏کند یا ساختمان مجللى مى‏سازد، زمین را مزین کرده است‏یا وقتى لباس خوبى دربر مى‏کند این لباس زینت‏بدن است و نه زیور جان او. ولى اگر کسى زحمت کشید و عالم با تقوا شد یا زاهد عابد، او خود و «جان‏» خویش را مزین کرده است. (17) پیام مستقیم آیه فوق آن است که انسان نباید خود ر ابه مادیات مشغول کند; زیرا کسى که خود رابه بیرون از ذات خود سرگرم کند، خود را هدر داده است و روزى، آن امر عرضى و بیرونى از بین مى‏رود و درون تهى مى‏ماند. علاوه بر نکته مذکور، آیه شریفه اضافه مى‏کند که همان مادیات وسیله آزمودن شماست. دادنش براى آزمون «شکر» و گرفتن یا ندادنش جهت آزمون «صبر». از نظر آیه شریفه، دنیا و هر چه در آن است (خیر یا شر، مفید یا مضر، خوشایند یا ناخوشایند) براى امتحان بشر است و دنیا، دار امتحان است نه دار جزا; آن جزاى محض (پاداش یا کیفر) که در کنارش تکلیفى نیست، مربوط به قیامت است. لذا هر چه در نشئه دنیا و طبیعت‏به آدمى بدهند یا از او پس گیرند، همه براى امتحان اوست. حتى هنگامى که در اثر موفقیت در امتحان قبلى یا انجام یک خیر و حسنه‏اى، به انسان پاداش یا نعمتى مى‏دهند گرچه از یک نظر پاداش است، ولى همراه آن امتحان جدیدى آغاز مى‏شود و آدمى در مقابل همان نعمت هم مسؤولیت دارد.
    گروه دوم: آیاتى که تصریح مى‏کنند مشکلات و همه سختى‏ها براى آزمون انسان است: و لنبلونکم بشى‏ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین; «ما بطور حتم همگى شما را با خوف یا گرسنگى یا نقص اموال و جانها و ثمرات مى‏آزماییم، و تو اى پیامبر! صابران را بشارت ده.» (18)
    این آیه به بعضى از سختیها که ممکن است، مسلمانان در راه مبارزه با باطل بدان دچار شوند، اشاره کرده است، از قبیل: ازبین رفتن امنیت‏یا قحطى و گرسنگى یا از دست دادن اموال در تجارت یا فدا شدن جان در میدان جهاد یا کم شدن میوه‏هاى درختان. در آیه دیگرى فرمود ما براى پیشبرد اسلام، شما را با امتحانهاى شدیدى مورد آزمایش قرار مى‏دهیم که بعضى از اینها آنقدر سنگین است که حتى مؤمنان به لرزه در مى‏آیند; اذ جاؤکم من فوقکم و من اسفل منکم و اذ زاغت الابصار و بلغت القلوب الحناجر و تظنون بالله الظنونا. هنالک ابتلى المؤمنون و زلزلوا زلزالا شدیدا ; «یاد دارید وقتى را که (در جنگ احزاب) لشکر کفار از بالا و پایین بر شما حمله‏ور شدند، چشمها حیران و خیره ماند و جانها به گلو رسید و شما درباره خدا گمانهایى کردید. در آن صحنه مؤمنان امتحان شدند و سخت متزلزل گردیدند.» (19)
    در ادامه همین آیات سوره احزاب، بتفصیل توضیح مى‏دهد که در چنین امتحانات سخت، بسیارى از افراد، صحنه جهاد را ترک مى‏کنند یا منافقانه مى‏مانند و کارشکنى مى‏کنند و عده‏اى از مؤمنان هم پایدارند. (20)
    علاوه بر آن، قرآن در مواردى به مسلمانان صدر اسلام که در مدینه در خدمت پیامبر بودند و همیشه نمازهاى یومیه‏شان را هم به امامت‏بهترین امام جماعت و در بهترین و مقدسترین مکانها - مسجدالنبى - و با جمع همه شرایط معنوى، اقامه مى‏کردند، مى‏فرماید: شما گمان مبرید همین کارهاى خیر، شما را به بهشت مى‏رساند، هنوز کاملا امتحان نشده‏اید. لازم است در امتحان جهاد هم شرکت کنید.
    ام حسبتم ان تدخلوا الجنة و لما یعلم الله الذین جاهدوا منکم; «آیا مى‏پندارید که شما را داخل بهشت راه مى‏دهند در حالى که هنوز در میدان جهاد، مجاهدان از غیر آنها متمایز نشده‏اند؟» (21)
    احسب الناس ان یترکوا ان یقولوا آمنا و هم لا یفتنون ; «آیا مردم پنداشتند که به محض آنکه گفتند ما به خدا ایمان آورده‏ایم، رهایشان کنند و براى این ادعا هیچ امتحانشان نکنند؟» (22)
    گروه سوم: در برخى از آیات، خداى تعالى به نعمتهایى اشاره کرده که خود به انسانها مى‏دهد تا آنها را مورد آزمایش قرار دهد. البته در دنیا هیچ نعمتى را بطور خالص و بدون رنج و محنت‏به آدمى نمى‏دهند و براى تحصیل نعمت و بقاى آن، کوشش انسان شرط لازم‏و ضرورى است.
    فمن الناس من یقول ربنا آتنا فى الدنیا و ماله فى الآخرة من خلاق. و منهم من یقول ربنا آتنا فى الدنیا حسنة و فى الاخرة حسنة وقنا عذاب النار. اولئک لهم نصیب مما کسبوا و الله سریع الحساب; «بعضى از مردم مى‏گویند خدایا نعمتهاى دنیایى به ما بده، این گروه در آخرت بهره‏اى ندارند. بعضى مى‏گویند پروردگارا به ما هم در دنیا و هم در آخرت حسنة بده و ما را از عذاب آتش حفظ کن. ایشان از آنچه کرده‏اند نصیبى دارند و خدا سریع الحساب است.» (23)
    مردم در دعاهاى خود دو دسته‏اند: گروهى از خدا تنها دنیا را مى‏طلبند و گروهى دیگر حسنه ونیکى دنیا و آخرت را درخواست مى‏کنند. هر دو گروه باید تلاش کنند; تنها با دعا به دنیا نمى‏رسند بلکه به اندازه کسب و تلاش خود بهره خواهند داشت. در جاى دیگر مى‏فرماید: لیس للانسان الا ما سعى; «براى آدمى جز همان اندازه که سعى و تلاش کرده نخواهد بود.» (24)
    هیچ نعمتى را بدون محنت‏به آدمى نمى‏دهند. ولى در آیات متعددى گوشزد مى‏شود که همین نعمتهاى مشوب به نقمت هم جهت آزمون او در اختیارش قرار مى‏گیرد: واعلموا انما اموالکم واولادکم فتنة و ان الله عنده اجر عظیم; «محققا بدانید که اموال و اولاد شما جز وسایلى براى امتحان شما نیستند.» (25)
    و لا تمدن عینیک الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحیاة الدنیا لنفتننهم فیه; «اى رسول ما هرگز به متاع ناچیزى که ما به قومى براى امتحان آنها داده‏ایم چشم مدوز.» (26)
    آیات متعددى به نعمتهاى فراوانى که به بنى‏اسرائیل عطا شده بود، اشاره مى‏کند یا بنى اسرائیل اذکروا نعمتى التى انعمت علیکم; «اى قوم بنى اسرائیل، نعمتهایى را که من بر شما ارزانى داشتم، به یاد داشته باشید.» (27)
    گاهى به نعمت نجات از آل فرعون وطاغوتیان اشاره دارد: و اذ نجیناکم من آل فرعون یسومونکم سوء العذاب یذبحون ابناءکم و یستحیون نسائکم و فى ذلکم بلاء من ربکم عظیم; «به یاد آرید آن هنگام که شما را از دست فرعونیان نجات دادم; از آنها سخت در شکنجه بودید تا حدى که پسران شمارا مى‏کشتند و زنان شما را نگاه مى‏داشتند و این بلا و امتحانى عظیم براى شما بود.» (28)
    گاهى هم خطاب به مؤمنان، نعمت نجات از یوغ طاغوت و ستم را یادآور مى‏شودو آنهارا متوجه مسؤولیت‏خطیرى که در این میدان امتحان دارند، مى‏کند.
    ثم جعلناکم خلائف فى الارض من بعدهم لننظر کیف تعملون; «مابعد از هلاک آنها شما را در زمین جانشین قرار دادیم تا بنگریم شما چه مى‏کنید.» (29)
    تعبیر پایانى آیه اخیر، نشانگر آن است که چرا خدا به این گروه که قبلا تحت‏ستم بودند، کمک کرد تا با طاغوتیان مبارزه کنند و خود خلیفه در زمین گردند و حاکمیت‏سرزمین خود را به دست گیرند. فرمود من حاکمیت را به خود شما دادم تا ببینم چه مى‏کنید؟ چون در کنار این نعمت، مسؤولیت هست، مؤمنان متوجه امتحانى بودن این نعمت‏خواهند شد.
    در آیات دیگر، اعطاى مقامات معنوى به افراد خاص بعنوان امتحان مطرح شده است; قال الذى عنده علم من الکتاب انا آتیک به قبل ان یرتد الیک‏ک طرفک فلما رآه مستقرا عنده قال هذا من فضل ربى لیبلونى‏ء اشکر ام اکفر; «آن کسى که از کتاب اطلاعى داشت گفت من در یک چشم بر هم زدن تخت ملکه سبا را نزد تو مى‏آورم و چون تخت را نزد خویش پابرجا دید، گفت این از کرم پروردگار من است تا مرا بیازماید که آیا سپاس مى‏دارم یا کفران مى‏کنم.» (30)
    مطابق این آیه، مقام طى الارضى که نصیب یکى از شاگردان حضرت سلیمان‏«علیه السلام‏» (31) شد - و به واسطه آن توانست در کمتر از چشم بر هم زدنى تخت ملکه سبا را از دورترین نقطه به فلسطین انتقال دهد یک امتحان الهى است.
    گروه چهارم: در این گونه آیات، نعمتها و نقمتهاى الهى در کنار هم ذکر شده وهدف از آنها امتحان انسان دانسته شده است. در آیه‏اى مى‏فرماید: و نبلوکم بالشر و الخیر فتنة; «ما شما را به نیک و بد مبتلا کرده، مى‏آزماییم.» (32)
    حضرت على‏«علیه السلام‏» بیمار شدند. کسى پرسید حالتان چطور است؟ فرمود: «على شر» و سپس به آیه فوق اشاره کردند. بعبارتى انسان در حال نقمت و مشکلات، در کلاس شر امتحان مى‏دهد و به هنگام برخوردارى از نعمت در کلاس خیر مورد آزمایش قرار مى‏گیرد.
    البته انسان ظاهربین به این نکته توجه ندارد و معمولا نعمتهاى الهى را به حساب اکرام الهى گذاشته، مى‏پندارد که چون نزد خدا عزیز ومکرم بوده، مورد انعام قرار گرفته است. قهرا چنین کسى رویکرد دنیا و نعم دنیوى ومادى به بعضى افراد را هم، چنین تفسیر مى‏کند و متقابلا اگر نعمتهایى از کسانى گرفته شود، آن را نشانه قهر الهى مى‏پندارد یا اگر ببیند فردى با مصایب و بلایایى روبرو شده است، تنها تفسیرى که از آن دارد، این است که آن فرد مبغوض درگاه حق است. خداى تعالى براى زدودن این توهمات و رفع این ظاهربینى‏ها مى‏فرماید: فاما الانسان اذا ما ابتلیه ربه فاکرمه و نعمه فیقول ربى اکرمن و اما اذا ما ابتلیه فقدر علیه رزقه فیقول ربژى اهانن کلا; «اما انسان به گونه‏اى است که وقتى پروردگارش او را آزمایش کند و اکرام کرده نعمتى به او مى‏دهد، مى‏گوید خدا مرا عزیز و گرامى داشت و چون جهت آزمون او روزى‏اش را کم مى‏کند مى‏گوید خدا مرا خوار گردانید. نه چنین است.» (33)
    به عبارت دیگر، انسان هم در حال فقر مبتلاست و هم در حال غنا، هم در حال سلامت و هم در حال مرض، هم آن زمان که صاحب مقام ومرتبه اجتماعى است و هم آن هنگام که گمنام است. در هر دو صورت مورد آزمایش است. صورت ظاهرى این دو امتحان متفاوت است، ولى هر دو حال با وجود اختلاف ظاهرى‏شان، جهت امتحان، او مقدر شده است; لذا از آیه فوق بخوبى مى‏توان استنباط کرد که مؤمن نباید به سلامت، غنا، قدرت یا علم خویش بعنوان نعمت‏بنگرد. اگر هر یک از اینها بطور مطلق نعمت مى‏بود، دیگر فرد، مقابل منعم مسؤولیتى نداشت.
    البته امتحان با نعمت و رفاه، بسیار مشکلتر از آزمون به نقمت است; زیرا همان ظاهربینى مانع از آن مى‏شود که انسان سالم یا غنى یاتوانا خود را سر جلسه امتحان الهى بداند و بسا مغرورانه آن را به حساب اکرام و گرامیداشت‏خود نزد حق بگذارد. ضمن آنکه وجود خود نعمت، غفلت‏زا وسرگرم کننده است و انسان را از توجه به اهداف عالى باز مى‏دارد; متقابلا سختیها و مصایب با وجود ظاهر ناخوشایند، عوامل هشدار دهنده‏اى هستند که باعث رو کردن انسان به درگاه الهى مى‏شوند (34) و همین نقمتها براى او نعمت و مقرب خواهند بود.
    با تامل و تعمق در آیات گروه سوم و چهارم، نعمتهاى الهى تفسیر کاملا متفاوتى مى‏یابند و انسان با اندک توجهى در مى‏یابد که نباید انعام الهى رابه حساب اکرام الهى وعزت اونزد حق بگذارد. نعمت فراوان و رفاه، علامت قهر الهى
    آیات فراوانى از قرآن کریم، اموال و اولاد فراوان را نشانه غضب و قهر خدا معرفى مى‏کند.
    فلولا اذ جاءهم باسنا تضرعوا و لکن قست قلوبهم و زین لهم الشیطان ما کانوا یعلمون. فلما نسوا ما ذکروا به فتحنا علیهم ابواب کل شى‏ء حتى اذا فرحوا بما اوتوا اخذناهم بغتة فاذا هم مبلسون; «چرا وقتى بلایى به آنها رسید، توبه و تضرح و زارى نکردند؟ بدین جهت تضرع نکردند که دلهایشان را قساوت فرا گرفته بود و شیطان کار زشت آنان را در نظرشان زیبا جلوه داده بود. پس چون فراموش کردند آنچه را که به آنها تذکر داده شده بود، ما هم درهاى هر نعمت را بر آنها گشودیم تا به آن نعمتها شاد شدند; پس ناگاه آنها را به کیفر اعمالشان گرفتیم و آنها خوار و ناامید شدند.» (35)
    به تصریح آیه مزبور، خدا عده‏اى را با سختیها و مصایب مى‏آزماید تا متذکر شوند. اگر با این وجود، آنها به هوش نیامدند، خدا آنها را از نظر مالى و رفاه مادى کاملا تامین مى‏کند تا غافل شوند و با نعمتهاى ظاهرى سرگرم شوند. سپس یکباره آنها را مى‏گیرد. همین مطلب در آیاتى از قرآن به صورتى دیگر آمده که از آن بعنوان مکر الهى یاد مى‏شود:
    »و املی لهم ان کیدى متین; «و مدتى به آنها مهلت مى‏دهیم. همانا مکر و عقاب ما شدید است.» (36)
    و لا یحسبن الذین کفروا انما نملى لهم خیر لانفسهم انما نملى لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین; «و البته کفار نپندارند آن مهلتى که در اختیارشان قرار مى‏دهیم به سود آنهاست; بلکه تنها به این جهت‏به آنها مهلت مى‏دهیم که بر سرکشى و طغیان خود بیفزایند و براى آنهاعذاب سخت و خوارى کننده‏اى است. (37)
    حتى در آیاتى اموال و اولاد کفار را وسیله تعذیب آنها مى‏داند: فلا تعجبک اموالهم و لا اولادهم انما یرید الله لیعذبهم بما فى الحیوة الدنیا وتزهق انفسهم وهم کافرون; «مبادا از کثرت اموال و فرزندانشان به شگفت آیى، خدا مى‏خواهد آنها را با همین اموال و اولادشان در زندگى دنیا به عذاب افکند و جان آنها را در حالى که کافرند بگیرد.» (38)
    معناى مکر الهى در مورد این گروه، آن است که خدا آنها را آزاد مى‏گذارد و حتى امکانات لازم براى رسیدن به اهدافشان را در اختیار آنها قرار مى‏دهد و به آنها فرصت مى‏دهد(املاء) تا گناه کنند و بر آلودگیهاى خود بیفزایند. اگر چنین افرادى داراى مقام اجتماعى نباشند، تا این اندازه قادر به تجاوز به حقوق دیگران نمى‏شوند; خدا براى تعذیب بیشتر آنان، با دادن مقام اجتماعى، فرصت گناه را براى ایشان فراهم مى‏کند(استدراج). دشمنانى در چهره نعمت
    حق تعالى گرچه در آیات قرآنى گاه اشاره کرده است که اعطاى نعمتها به انسان، همه براى امتحان اوست، ولى در آیه‏اى هم متذکر مى‏شود که برخى از این نعمتها دشمن او هستند; یا ایها الذین آمنوا ان من ازواجکم و اولادکم عدوا لکم فاحذروهم; «اى مؤمنان، بعضى از همسران و فرزندان شما دشمن شمایند از آنها بپرهیزید.» (39)
    آیه فوق به مؤمنان چنین خطاب مى‏کند که «بعضى از همسران و فرزندان دشمن شمایند». از خطاب یا ایها الذین آمنوا چنین استفاده مى‏شود که آن بانوان بدان علت که شوهرانشان ایمان دارند با آنها دشمنى مى‏ورزند و مایلند که شوهرانشان از اصل ایمان یا از اعمال صالحى که مقتضاى ایمان است - از قبیل انفاق ، جهاد و... - منصرف شوند; زیرا دوست دارند همسرانشان بجاى علاقه‏مندى به راه خدا و پیشرفت دین حق، تنها به اولاد و همسر خود علاقه‏مند بوده، حتى براى تامین آسایش بیشتر آنها مرتکب کار خلاف هم بشوند. خداى سبحان بعضى از فرزندان و زنان را دشمن (پنهان) مؤمنان و ایمان آنها مى‏شمارد; زیرا آنها را به انحاء مختلف تحریک و وادار مى‏کنند که بعضى از گناهان را مرتکب شوند و چه بسا مؤمنان در باب بعضى از خواسته‏هاى آنها به خاطر محبت و علاقه‏اى که به آنان دارند، اطاعتشان مى‏کنند. لذا خداوند به مردان با ایمان مى‏فرماید که از این‏گونه زن و فرزندان حذر کنید و رضاى آنها را مقدم بر رضاى خدا ندانید.
    از تامل در مباحث قبل نتیجه گرفته مى‏شود که دنیا و آنچه در آن است، محل امتحان آدمى است، و آنچه خدا در عالم و نشئه طبیعت آفریده، در حوزه آزمون انسان قرار دارد. مظاهر دنیا هم عبارت است از جان، مال، مقام، همسر و فرزند. بنابراین هر یک از موارد فوق بعنوان مواد امتحانى در آزمون انسان مطرح مى‏باشند.
    خانواده کوچکترین و مهمترین نهاد اجتماعى است که با حضور پدر و مادر و فرزندان، اولین صحنه آزمون انسان است. در خانواده است که انسان با فرزند، همسر و پدر و مادر امتحان مى‏شود; در مرتبه بعد فرد وارد جامعه مى‏شود و در آن به واسطه «مال‏» و «مقام‏» آزمایش مى‏شود و در همین جامعه است که در صورت بروز خطر براى شرکت در «میدان جهاد» از او دعوت شده‏به «جان‏» هم مورد آزمایش قرار مى‏گیرد.
    منابع :
    تفسیر موضوعى قرآن: آیت‏الله جوادى آملى، مرکز نشر فرهنگى رجا، 1366، چاپ دوم، ج 4
    تفسیر المیزان: علامه محمد حسین طباطبایى، ترجمه سید محمد باقر موسوى همدانى، دفتر انتشارات اسلامى، (ج‏1) 1363، (ج 15) 1366
    شفا (الهیات): ابن سینا، قم، مکتبة آیة‏الله المرعشى النجفى، 1404 ه.ق
    پى‏نوشتها:
    1) طه، 50
    2) در مورد اجتماعى بودن انسان دو نظر مختلف وجود دارد; گروهى معتقدند انسان بالطبع مایل به زندگى اجتماعى است و گروهى دیگر قائلند انسان بر حسب ضرورتها به زندگى اجتماعى تن مى‏دهد.
    براى توضیح بیشتر ر.ک: ابن سینا، شفاء(الهیات): مقاله 10، فصل 2
    3) انسان، 3
    4) بقره، 2-5
    5) بقره، 7
    6) بقره، 10
    7) بقره، 26
    8) براى توضیح بیشتر ر.ک: تفسیر المیزان: علامه طباطبایى، ترجمه موسوى همدانى، ج اول، ص 68-74 ; تفسیر موضوعى قرآن: آیت‏الله جوادى آملى، ج چهارم، ص 171-176
    9) شمس، 7-8
    10) بقره، 155
    11) حجرات، 3
    12) وقتى طلا در آتش داغ گداخته مى‏شود و جوهره ذاتش را آشکار مى‏کند مى‏گویند:«فتن الذهب بالنار» طلا با آتش گداخته گشت.
    13) طه، 7
    14) حتى گاهى انسان با آنکه از نتیجه آزمون کسى مطلع است، براى اتمام حجت، امتحان را برقرار مى‏کند تا در آینده آن فرد نتواند ادعاهاى بزرگ داشته باشد و نتیجه امتحان که نزد ممتحن است، بعنوان سندى باقى مى‏ماند.
    15) محمد، 4
    16) کهف، 7
    17) زینت آدمى، آن است که در جان اوست و هرچه بیرون از نفس اوست نباید زینت و آرایش او به شمار آید. آیه فوق با لسان سلبى، زیور بودن مادیات براى انسان را نفى مى‏کند و آیه دیگر با لسان اثباتى معین مى‏کند که زیور انسان چیست: ولکن الله حبب الیکم الایمان و زینه فى قلوبکم...، «ولکن خدا مقام ایمان را محبوب شما گردانید و در دلهاى شما آن را نیکو بیاراست.»(حجرات، 7)
    18) بقره، 155
    19) احزاب، 10-11
    20) ر.ک: احزاب، 10-23
    21) توبه، 142
    22) عنکبوت، 2
    23) بقره، 200-202
    24) نجم، 39
    25) انفال، 28
    26) طه، 131
    27) بقره، 40
    28) بقره، 49
    29) یونس، 14
    30) نمل، 40
    31) براى مطالعه بیشتر درباره حضرت سلیمان ر.ک: تفسیر المیزان، ج 15، ص 492 به بعد
    32) انبیاء، 35
    33) فجر، 15-17
    34) و لقد ارسنا الى امم من قبلکم فاخذناهم بالباساء و الضراء لعلهم یتضرعون: «ما پیامبرانى را به سوى امتهاى پیش از تو فرستادیم و با بلایا و مصایب گرفتارشان ساختیم تا به درگاه خدا تضرع کنند.»(انعام، 42)
    35) انعام، 43-44
    36) اعراف، 183
    37) آل عمران، 178
    38) توبه، 55
    39) تغابن، 14




  • محمدعلی مقامی ( یکشنبه 88/6/15 :: ساعت 11:48 عصر)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    الغذاء قبل الدواء - اللوبیاء

    دار الحیاة ، السعودیه

    الأحد, 6 سبتمبر, 2009

    تنتمی اللوبیاء الى عائلة الفاصولیاء والفول والبازیلاء، وتعرف فی بلاد الشام والعراق ومصر باسم «لوبیا»، وکان العرب یطلقون لفظ لوبیا على أنواع عدة من النباتات المتقاربة فی الجنس، وفی بلاد فارس یسمونها «لووبا»، وعند الفراعنة کانت تسمى «دجر». ویقال ان الموطن الأصلی للوبیاء هو وسط أفریقیا، وزرعت فی جنوب شرقی آسیا قبل اکثر من 2000 عام، ووصلت الى الهند الغربیة فی القرن السابع عشر والى الولایات المتحدة فی القرن الثامن عشر.

    وصفت اللوبیاء فی الطب القدیم العلاجات شتى، وقیل عنها انها تدر البول والحیض، وتنفع فی أوجاع الکلى والظهر والصدر والرئة. ایضاً ذکر عنها انها تخصب البدن وتهیج الرغبة الجنسیة. ومشکلتها انها تولد النفخة والریاح، ویمکن التغلب على هذه المشکلة بأکلها مع الکمون والفلفل والصعتر والزیت والخردل.

    أما القیمة الغذائیة والشفائیة للوبیاء فهی على الشکل الآتی:

    - فقیرة بالطاقة، لأنها فقیرة بالمواد الدهنیة وتحتوی على نسبة عالیة من الماء. فمئة غرام من اللوبیاء تعطی حوالى 30 سعرة حراریة، ما یجعل منها غذاء مهماً فی اطباق الریجیمات المخسسة للوزن.

    - غنیة بالبروتینات، ولکن هذه ناقصة کونها تفتقر الى اثنین من الأحماض الأمینیة هما «المیثیونین» و «السیستیئین»، ولکنها غنیة بالحامض الأمینی «اللیزین» الذی یغیب فی الحبوب، من هنا یجری جمع اللوبیاء مع الحبوب للحصول على کل الأحماض الأمینیة اللازمة للجسم. - تحتوی اللوبیاء على کمیة معتبرة من الألیاف ما یجعلها مفیدة فی منع الإمساک وفی إثارة الشبع ومنع التهام المزید من الأکل، والحیلولة دون حدوث اضطرابات هضمیة. وتتألف ألیاف اللوبیاء من قسم مهم من ألیاف «البکتین» الذوابة الهلامیة التی تعمل على تأخیر امتصاص السکریات السریعة، کما تقوم بتکسیر جزء من الکولیسترول لیذهب مع البراز، وهذا یعنی أنها تنظم مستوى السکر وتخفض نسبة الکولیسترول فی الدم.

    - ان اللوبیاء مصدر ممتاز للمعادن والفیتامینات، فمئتا غرام منها تزود الجسم بحوالى نصف احتیاجاته الیومیة من الفیتامین أ، وربع ما یلزمه من الفیتامین ث فی الیوم. أیضاً هناک فیتامینات أخرى مهمة مثل ب1، ب2، ب6، ب ب، ب9.

    - من ناحیة المعـــادن تشتهر اللوبیاء بغناها بالبوتاسیوم والمغنیزیوم، وهذان المعدنان یشارکان مع الفیتامین حامض الفولیک (ب9) فی الحمایـــة مـــن الأمراض القلبیة الوعائیة. والى جانب البوتاسیوم والمغنیزیوم هناک الکلس الضروری للعظـــام والأسنان، والحدید المهم لصنع کریات الـــدم، ومعـــدن الزنــک اللازم لإنتاج الخلایا الجدیدة ولدعم الجهاز المناعی، والنحاس الذی یدخل فی ترکیب العدید من الأنزیمات ویساعد على استخراج الطاقة من الطعام، والفلور المهم لحمایة الأسنان من التسوس، والسیلینیوم المضاد للأکسدة الضروری لصحة القلب وعمل جهاز المناعة.

    - اللوبیاء غنیة بمرکبات «البولیفینول» المضادة للأکسدة التی تمارس دورها عبر اصطیاد الشوارد الکیماویة الحرة التی تجول هنا وهناک فی الجسم لزرع الشر فی أعضائه المختلفة.

    أخیراً، یوصى بقوة بأکل اللوبیاء طازجة، لأنه کلما خزنت فقدت قسماً مهماً من الفیتامین سی. کذلک یوصى بعدم المبالغة فی طبخ اللوبیاء لأنه یقلل من محتواها ببعض الفیتامینات والمعادن.




  • محمدعلی مقامی ( یکشنبه 88/6/15 :: ساعت 11:31 عصر)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    کوریا الشمالیة تعلن بلوغها المرحلة النهائیة من تخصیب الیورانیوم

    القدس العربی ،لندن

    الأحد, 6 سبتمبر, 2009


    سیول ـ بکین ـ رویترز- ا ف ب: اعلنت کوریا الشمالیة الجمعة انها بلغت المرحلة النهائیة من تخصیب الیورانیوم وانها تصنع المزید من الاسلحة النوویة بواسطة قضبان الیورانیوم المستهلک، بحسب ما نقلت وکالة الانباء الکوریة الجنوبیة "یونهاب" عن الاعلام الرسمی فی بیونغ یانغ.
    وسارعت سیول الى التعلیق على هذا الاعلان متعهدة برد "حازم" على "تهدیدات واستفزازات" جارتها الشمالیة.
    ونقلت وکالة الانباء الکوریة الشمالیة الرسمیة، بحسب یونهاب، عن الممثل الدائم لبیونغ یانغ فی الامم المتحدة قوله "لقد اجرینا بنجاح تجربة تخصیب الیورانیوم الذی دخل المرحلة النهائیة".
    واضاف "نحن ایضا نضع اللمسات الاخیرة على اعادة معالجة قضبان الیورانیوم المستهلک والبلوتونیوم المستخرج (من المفاعل) من اجل استخدامها فی صنع اسلحة".
    واوضحت الوکالة الکوریة الشمالیة ان قضبان الوقود النووی المستهلک مصدرها المفاعل الوحید فی البلاد لانتاج البلوتونیوم.
    وبحسب الوکالة الکوریة الشمالیة فقد وجه الدبلوماسی الکوری الشمالی رسالة الى رئیس مجلس الامن الدولی کتب فیها "نحن جاهزون للحوار کما للعقوبات".
    واشار الدبلوماسی الى ان رسالته تأتی ردا على "طلب توضیحات" من لجنة العقوبات التابعة للامم المتحدة.
    وکانت الامارات العربیة المتحدة ابلغت الامم المتحدة انها ضبطت مؤخرا سفینة تنقل سرا اسلحة کوریة شمالیة الى ایران منتهکة بذلک الحظر الذی تفرضه الامم المتحدة، على ما ذکرت مصادر دبلوماسیة فی الامم المتحدة فی آب/اغسطس.
    وفی رسالتها الجوابیة التی اوردتها الوکالة الکوریة الشمالیة اکدت بیونغ یانغ انها غیر معنیة بالقرار 1874 الذی اصدره مجلس الامن الدولی فی 12 حزیران/یونیو بعد اجرائها فی 25 ایار/مایو تجربة نوویة ثانیة وشدد فیه عقوباته على النظام الشیوعی.
    وقال الدبلوماسی الکوری الشمالی فی رسالته "بالتالی، نحن لا نرى ایة ضرورة للرد على طلب لجنة العقوبات"، واصفا القرار 1874 بالظالم.
    وتابع ممثل کوریا الشمالیة محذرا من انه فی حال استمر اعضاء مجلس الامن فی تفضیل العقوبات على الحوار فان بلاده ستجد نفسها مضطرة لـ"اخذ اجراءات مضادة للدفاع الذاتی اکثر قوة"، فی تلمیح واضح الى امکانیة اجرائها تجربة اطلاق جدیدة على صاروخ بعید المدى.
    وسارعت کوریا الجنوبیة الى الرد على اعلان جارتها الشمالیة، مؤکدة فی بیان لوزارة الخارجیة ان قدرة بیونغ یانغ على تصنیع اسلحة نوویة جدیدة امر "لا یحتمل"، ومؤکدة ان "الحکومة ستتخذ اجراءات حازمة تتناسب مع التهدیدات والاستفزازات الکوریة الشمالیة".
    واضاف المتحدث باسم الوزارة مون تای- یونغ ان بلاده ستجری مباحثات "معمقة" مع المبعوث الامریکی الى کوریا الشمالیة ستیفن بوسوورث الذی بدأ الاربعاء جولة على المنطقة تقوده الجمعة الى سیول.
    ومنذ سنوات تنفی کوریا الشمالیة ان تکون تخفی برنامجا سریا لتصنیع قنبلة نوویة من الیورانیوم المخصب.
    غیر ان بیونغ یانغ اعلنت فی حزیران/یونیو، اثر صدور القرار 1874، انها ستعمد الى تخصیب الیورانیوم والى استخدام البلوتونیوم الموجود لدیها لغایات عسکریة.
    واکد النظام الکوری الشمالی انه لم یعارض فی یوم من الایام جعل شبه الجزیرة الکوریة خالیة من الاسلحة النوویة، مشیرا الى ان مفاوضات الست حول ملفه النووی، والتی انسحب منها منتصف نیسان/ابریل اثر صدور ادانة عن مجلس الامن لاجرائه تجربة صاروخیة، تم استغلالها من اجل "انتهاک" سیادته "بشکل فاضح".
    بالمقابل تصر الولایات المتحدة على ان الحوار یجب ان یتم اطار مفاوضات مجموعة الست (الکوریتان والولایات المتحدة والصین والیابان وروسیا).
    من جانبه قال المبعوث الامریکی الخاص إلى کوریا الشمالیة ستیفن بوسوورث الجمعة ان إعلان بیونغیانغ انها تقترب من إتمام تجارب لتخصیب الیورانیوم هو "مبعث للقلق".
    ومتحدثا الى الصحافیین فی بکین قال بوسوورث انه سمع للتو فقط إعلان کوریا الشمالیة الجمعة انها فی المراحل الاخیرة من تخصیب الیورانیوم وهی خطوة إذا أتقنتها ووسعتها یمکن ان تعطیها مسارا لانتاج مادة انشطاریة لصنع اسلحة نوویة دون تشغیل مفاعلات ذریة.
    وقال بوسوورث بعد اجتماعات مع مسؤولین صینیین "من البدیهی ان ای شیء تفعله کوریا الشمالیة فی مجال التطویر النووی هو مبعث لقلقنا".
    وأضاف "أعتقد أنه بالنسبة لنا جمیعا یؤکد الامر على ضرورة الحفاظ على موقف منسق بشأن الحاجة لنزع سلاح شبه الجزیرة الکوریة بشکل کامل وقابل للتحقق".
    وقال بوسوورث إن محادثاته مع المسؤولین الصینیین بشأن النزاع النووی مع کوریا الشمالیة سارت بشکل جید لکنه لم یقدم أی تفاصیل. وسیذهب إلى سول لاجراء محادثات هناک ثم یتوجه إلى طوکیو وقال إنه لیس لدیه خطط للقاء مسؤولین من کوریا الشمالیة.
    وأظهرت کوریا الشمالیة قدرتها على إحداث تفجیر نووی بالبلوتونیوم الذی تنتجه المفاعلات النوویة.
    ووافقت بیونغیانغ بموجب المحادثات السداسیة وتستضیفها الصین أکبر حلیف لکوریا الشمالیة فی أیلول( سبتمبر) 2005 على التخلی عن برامجها النوویة. وتوقفت المحادثات نهایة العام الماضی بعدما قالت بیونغیانغ إن الصیغة تغیرت.
    وتوقفت بیونغیانغ التی أجرت ثانی تجربة نوویة لها یوم 25 أیار (مایو) عن الالتزام باتفاقیة المحادثات السداسیة والتی تلزمها بالتخلی عن طموحاتها الذریة مقابل الحصول على مکاسب اقتصادیة ودبلوماسیة.
    وتشمل المحادثات الکوریتین والصین والیابان وروسیا والولایات المتحدة.




  • محمدعلی مقامی ( شنبه 88/6/14 :: ساعت 12:30 صبح)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    تعلیمات لمرضى خشونة الرکبة

    موسسة تبیان الثقافیة المعلوماتیة

    مفصل الرکبة ، هو أکبر مفصل فی الجسم ، و هو مفصل بین أطول عظمتین فی الجسم ، و یؤدی وظائف هامة فی أغلب أنشطتنا الحرکیة مثل الوقوف و المشی و صعود و نزول السلم ..ألخ . و تؤدی الضغوط المستمرة علی مفصل الرکبة أو  إصابات الرکبة أو السمنة ، و خاصة مع تقدم السن إلی خشونة الرکبة ، حیث یتحول غضروف الرکبة الناعم الأملس ، الذی یسمح بحرکة الرکبة بدون أو بأقل احتکاک و بامتصاص الصدمات إلی سطح متآکل خشن و یرق حجمه. و تتعامل عظام الرکبة مع هذه التغیرات بالنمو خاصة على أطراف العظمة ، حیث تتکون نتوءات عظمیة ، و تتکرر نوبات الألم و الالتهاب و التورم . و لحسن الحظ ، یمکن للمریض أن یساعد نفسه عن طریق اتباع التعلیمات التالیة ، التی تقلل إجهاد مفصل الرکبة ، و تمنع تزاید الخشونة و بالتالی تقلل من آلام الرکبة .

     

    تعلیمات لمرضى خشونة الرکبة

     

    - تجنب فترات الوقوف الطویلة ، و تکرار صعود ، و نزول السلالم ، لأن ذلک یؤدی إلى زیادة الضغوط على مفصل الرکبة ، مما یزید من خشونة الرکبة و آلامها.

    - تجنب ثنی مفصل الرکبة ما بعد تسعین درجة ، سواء بثنیها تحت الکرسی الذی تجلس علیه ، أو بالجلوس علی کرسی منخفض ، أو بثنیها أثناء الصلاة خاصة وضع قراءة التشهد ، حیث یجب أن تجلس علی کرسی.

    - تجنب بعض أنواع الجلوس الخاطئة ، مثل تربیع الساقین أو الجلوس فی وضع القرفصاء أو الجلوس علی الأرض أو الجلوس مع ثنی الساق أسفل الجسم.

    - تجنب استخدام الدراجة الثابتة أو المتحرکة ، حیث تؤدى إلى زیادة الاحتکاک بین الأسطح المفصلیة ، حاول أیضاً تجنب کل ما یؤدى إلى سماع صوت طرقعة من الرکبة.

    - المشی بانتظام ، یؤدی إلى تحسین الدورة الدمویة لغضاریف و أنسجة الرکبة ، و تقویة عضلاتها ، ولکن یجب أن یتم ذلک بدون إجهاد لمفصل الرکبة ، و فی غیر أوقات الألم الشدید ، و على أرض مستویة رخوة ، مثل تراک النادی أو الحدیقة ، و یفضل ارتداء حذاء ریاضی أثناء المشی ، و کمبدأ هام لمرضى خشونة الرکبة تحرک ، و کن نشیطاً ولکن تجنب الإجهاد .

    - إنقاص الوزن یؤدى إلی تخفیض الأحمال على مفصل الرکبة ، لذلک یجب الحد من النشویات و الدهون و الإکثار من الخضراوات و الفاکهة و ممارسة الریاضة.

    - یمکن استخدام عصا للاستناد علیها أثناء المشی لتقلیل الضغوط علی مفصل الرکبة ، حیث تمسک العصا فی الید العکسیة للرکبة المصابة ، فمثلاً عندما یکون هناک خشونة فی الرکبة الیمنی ، تمسک العصا بالید الیسرى.

    - عند صعود السلم استند بیدک دائماً علی مسند السلم ، و اصعد درجة درجة ، و اصعد بالساق السلیمة أولاً.

    - یجب أداء تمرینات ساکنة للعضلة الرباعیة للرکبة لتقویتها و تکون کالتالی :

    - وضع فوطة مبرومة أسفل الرکبة ، ثم الضغط علیها بالرکبة مع شد صابونه الرکبة و مشط الرجل لأعلى و الاستمرار فی هذا الوضع لأربع ثوان و الاسترخاء لأربع ثوان ، و یکرر التمرین عشر مرات.

    - و تدرج للتمرین السابق ، یمکن النوم على الظهر ، ثم ثنی الرکبة السلیمة خمس و أربعون درجة ، ثم رفع الساق الأخرى لنفس مستوى الساق المثنیة مع شد مشط الرجل لأعلی ، ثم الانتظار فی هذا الوضع سبع ثوان ، ثم یتم إنزال الساق و استرخاء عضلاتها لأربع ثوان أیضاً ، ثم یکرر التمرین حسب ما یطلبه منک الأخصائی ، ولکن یجب التوقف عن التمرین عندما یکون هناک ألماً شدیداً أو عندما یزید التمرین الألم بشکل کبیر.

    - أجلس على الکرسی ، و مد ساقک ، ثم ارفعها مستقیمة إلی مستوی الرکبة الأخرى ، و استمر فی هذا الوضع لعشر ثوان ( أو أقل إذا لم تستطع ) ، ثم انزل الساق للأرض ، و هی مستقیمة أیضاً .

    - حاول أن تتعلم عادة انقباض و استرخاء العضلة الرباعیة فی أی وضع أثناء الیوم ، حیث أن تکرار تنبیه العضلة ، یزید من قوتها.



  • کلمات کلیدی : خشونة الرکبة

  • محمدعلی مقامی ( جمعه 88/6/13 :: ساعت 11:21 عصر)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    عصر الفساد والدیکتاتوریة فی الغرب
    صحیفه السبیل
    تاریخ النشر : 27/07/2009 - 11:30 م
     

    التقاریر التى تناولتها الصحف البریطانیة فی الأسابیع الماضیة حول استشراء الفساد بین أعضاء مجلس العموم البریطانی وأعضاء الحکومة، عکست تغیرا واضحا فی مساحة وحجم الشفافیة والنقاء التی کان یتمتع بها السیاسیون فی هذه البلاد، وقد سعى رئیس الوزراء البریطانی جوردون براون لاحتواء الأمور بعدما وصلت شعبیة حزب العمال إلى الدرک الأسفل وسط توقعات معظم المراقبین بأن الحزب سیخسر الانتخابات البرلمانیة القادمة لا محالة، وما حدث فی بریطانیا حدث أکبر منه فی فرنسا، حیث تصدرت الصفحة الأولى لأکبر الصحف الفرنسیة "لوموند" فی عددها الصادر فی 23 یولیو الماضی تقریر أصدره دیوان المحاسبة أعلى سلطة رقابة مالیة فی البلاد عن التجاوزات المالیة فی قصر الألیزیه والنفقات الباهظة للرئیس سارکوزی، وهذه هی المرة الأولى فی تاریخ الجمهوریة الفرنسیة التی یفتح فیها ملف نفقات الألیزیه بعدما تجاوزت نفقات سارکوزی نفقات کافة الرؤساء الذی سبقوه، وقد أشار التقریر إلى أن التنقلات الرئاسیة للعام 2008 بلغت 14 ملیون یورو مع أسطول من السیارات والطائرات، أما باقات الورود فإن الرئیس وزوجته المطربة کارلا برونی ینفقان یومیا 763 یورو أی سنویا 257809 یورو على الورود فقط، أما تنظیف ملابس الرئیس وکارلا فإنه یکلف الخزینة الفرنسیة 155396 یورو، هذا علاوة على رصد لکثیر من المخالفات المالیة التى یتجاوز کثیر منها الملایین، وقد أکد دیوان المحاسبة أن سارکوزی قد تجاوز فی نفقاته کل من سبقه من الرؤساء فی تاریخ الجمهوریات فی فرنسا، ولم یمنع رئیس الدیوان الذی أصدر التقریر ورفض أن یکون سریا ونشر فی الصحف کون الرئیس هو الذی یعینه من أن یواجه الرئیس بمخالفاته التی هزت الطبقة السیاسیة والمجتمع الفرنسی فی ظل ما یقوم به سارکوزی من دور خطیر فی تدمیر معارضیة سواء باستیعابهم فی منظومة الدولة أو إقصائهم من مناصبهم بأسلوب لا یقل عن أسالیب حکام العالم الثالث فی التعامل مع المعارضین لهم.

    ورغم العراقة التى تتمتع بها مؤسسات الدولة فی فرنسا إلا أن بعض المراقبین یرون أن سارکوزی یقوم بتفکیک بنیة النظام الجمهوری فی فرنسا بأسلوب الدیکتاتوریة الناعمة، وأنه یسترشد ببعض زعماء دول العالم الثالث وعلى رأسهم زعماء عرب ممن قضوا فی السلطة ثلاثة عقود أو أکثر، ویلتقی ببعضهم من آن لآخر لیطبق شیئا من تجاربهم فی تفکیک لیس بنیة المعارضین له وإنما حتى بنیة الدولة حتى یبقی أکبر فترة ممکنة فی السلطة، ویرى بعض المراقبین فی فرنسا أن سارکوزی سوف یجری تغییرات کبیرة فی فرنسا خلال فترة حکمه، منها تغیرات فی الدستور تتیح له البقاء أکبر فترة ممکنة فی السلطة، علاوة على قیامه بتحیید أو إبعاد أو إغواء معارضیه بحیث یمیع المعارضة سواء کانت سیاسیة أم إعلامیة، ویقوم بتفریغ المؤسسات الأعلامیة من کبار منتقدیه من الصحفیین المستقلین، عبر علاقاته المتشعبة والعمیقة مع أصحاب رؤوس الأموال ورؤساء مجالس الشرکات والمجموعات الأقتصادیة العملاقة فی البلاد والتی تمتلک معظم المؤسسات الإعلامیة الفاعلة فی فرنسا، ولم یتورع سارکوزی الذی یتمتع بسلطات واسعة فی تعیین کبار المسؤولین بما فیهم رئیس دیوان المحاسبة من تغییر من یمکن أن یشکل له حرجا فی تصرفاته.

    ویتوقع کثیرون أن یشکل تقریر جهاز المحاسبات عاملا فی تغییر رئیسه على ید سارکوزی قریبا، حیث أنها المرة الأولى فی تاریخ فرنسا التی ینتقد فیها رئیس فی السلطة بشکل رسمی وفق تقریر محاسبی، وعلى خطى سارکوزی یمشی بیرلسکونی رئیس الوزراء الإیطالی الذی تجاوز الثانیة والسبعین ومع ذلک یعیش حیاة البلای بوی الذی لا یقیم وزنا لأحد، ویقوم من خلال امبراطوریته المالیة بالمزاوجة بین السلطة والثروة على غرار ما یحدث فی معظم الدول العربیة لا سیما الأنظمة الجمهوریة التی تتمتع بحجم عال من الفساد، ولا عجب أن یکون سارکوزی هو الآخر على علاقة وثیقة بزعماء هذه الدول ویطبق تجربتهم رغم الاختلاف الجذری بین تلک الأنظمة والنظام الجمهوری فی إیطالیا، لکن ضعف المعارضة وذوبان القوى الذی تعدل کفة المیزان فی تلک المجتمعات، وتقویض الزعامات السیاسیة واختفاءها؛ ساعد على بروز هذه الفقاعات فی عصر أزمة الزعامة الذی یجتاح العالم فی هذه المرحلة، مما جعل هؤلاء یکفون تماما عن الحدیث عن الدیمقراطیة أو أی شیء یمت إلیها، وأصبح دعم الأنظمة الدیکتاتوریة فی بلادنا هو المنهج الثابت لدیهم.

    إن هذه التحولات الهائلة فی الغرب والتی بدأت بعد الحادی عشر من سبتمبر عام 2001 حیث تجاوزت الولایات المتحدة کل الأعراف والقوانین الدولیة والمحلیة، وفتحت الباب على مصراعیه لثقافة القتل وجرائم الدولة تحت حمایة مجلس الأمن وانتهاک سیادة المواطن الأمریکی تحت رعایة وزارة العدل الأمریکیة وطاقم بوش الذی یطالب البعض بمحاکمته بسبب تجاوزاته ثم التجاوز على العالم کله عبر نشر عصابات القتل التی ترعاها السی آی إیه والجیوش المجرمة فی أفغانستان والعراق ومناطق أخرى من العالم.

    هذه التحولات کانت البدایة لترسیخ الدیکتاتوریة والفساد فی الغرب، حیث انتقلت من الولایات المتحدة إلى أوروبا، وسقطت تلک القشرة التی کانت تستر عورات المجتمع الأوروبی والتی کانت تتحدث عن الدیمقراطیة وحقوق الإنسان، لکنها فی النهایة أصبحت هی المتجاوز الرئیسی لکل هذه الأعراف، ورغم أن بعض المراقبین یعتبرون ما حدث کان ذروة التجاوزات، إلا أن آخرین یرون أن ما یکشف النقاب عنه الآن لیس سوى البدایة لتحولات هائلة فی الغرب سوف تنعکس قطعا على الشرق، وسوف ترسخ لأنظمة دیکتاتوریة واستبدادیة تعید العالم ربما إلى ثقافة القرون الوسطى رغم تفاؤل الآخرین أن الزمن لا یعود إلى الوراء فی عصر المعلومات والإنترنت، لکن الخطورة هی من المعلومات والإنترنت، فقبل ذلک کان خبر فی صحیفة یهز الدنیا لکن حجم المعلومات الهائل الآن لا یحرک أحدا، بل أصبح یزید من حجم الفساد وممارسات الدیکتاتوریة فی ظل انعدام رد الفعل سواء من المعارضة التی تم تقزیمها، أم الشعوب الغارقة فی مشاکلها الاقتصادیة، أو اکتفائها بثقافة الفرجة أو انتظارها لمن یمکن أن ینوب عنها فی تقویم الحکام وفسادهم.

    إننا مقبلون على عصر خطیر.. عصر الدیکتاتوریة والفساد العالمی.




  • محمدعلی مقامی ( جمعه 88/6/13 :: ساعت 3:38 عصر)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    مرحبا بشهر الصیام شهر التقوى والجهاد
    صحیفه السبیل
    تاریخ النشر : 18/08/2009 - 10:38 م
     

    لم یعد یفصل بیننا وبین رمضان إلا یوم أو یومان، فمرحباً بالزائر الکریم، الحافل بالعطایا والهدایا والخیرات، الذی لا یعدله شهر آخر، ولا تعدله مئات الشهور والسنین، إلا أن یکون فیها رمضان، فلیلة واحدة منه خیر من ألف شهر، فأهلاً بلیالی رمضان، ونهاراته ونفحاته وبرکاته وانتصاراته.

    إن صیام رمضان، وکذلک سائر العبادات لا یقصد من ورائها المشقة على العباد، فالذی فرضها هو الرحمن الرحیم الودود، الذی لا تنفعه طاعة، ولا تضرّه معصیة، وإنما یهدف من ورائها إلى إعداد الإنسان المسلم إعداداً یمکنه من مواجهة الحیاة بکل ما فیها، مزوداً بأعظم زاد، ویؤهله لجنة عرضها السماوات والأرض.

    والزاد الذی لا ینفد هو التقوى }وتزوَّدوا فإن خیر الزاد التقوى{ ولیس مثل رمضان سبیلاً للتقوى }یا أیها الذین آمنوا کتب علیکم الصیام کما کتب على الذین من قبلکم لعلکم تتقون{ فالصیام الذی کتبه الله، وافترضه على عباده، ویقبله من عباده هو الصیام الذی یورث صاحبه التقوى، وإلا فهو جوع وعطش وحرمان، لم یزدد صاحبه من الله إلا بعداً, والتقوى هنا لیست شعاراً یرفع، أو مظهراً یخدع، ولکنها حقیقة تعمر الفؤاد، حباً لله، وتوکلاً علیه، ورغبة فیما عنده، وخوفاً من سخطه، وتنفیذاً واعیاً دقیقاً لأوامره، ورضا لما قسم وقدر، واستعداداً للرحیل عن دار الفناء إلى دار البقاء، وتفیض على جوارح صاحبها، بحیث یغدو ربّانیاً، یعیش على الأرض وفقاً لمنهج خالق السماء والأرض، ویقدم النموذج الذی یذکر بالله، فیکون بسلوکه دعوة إلى الله، وان لم یؤت فصاحة اللسان، وجمال البیان.

    ولما کان المسلم صاحب رسالة، هی أعظم رسالة، یأباها ذو السلطان، وعبد الشهوات، وحلیف الشیطان، وضعیف الهمة، وخائر العزم، فقد توجّب علیه مجاهدة کل أولئک.

    والجهاد یحتاج إلى زاد وإعداد، وصوم رمضان بحق کفیل بکل ذلک، فمن لوازم الجهاد صبر لا ینفد، وإرادة لا تلین، وانعتاق من سلطان الشهوة، والحرص على الحیاة، وکل ذلک یؤمنه الصیام، فالصوم نصف الصبر، والصوم یجدد الإرادة فإن الذی یستعلی على شهوة الطعام والشراب والجنس، وکل ذلک فی متناول یده، لا یشک أنه یمتلک إرادة لا یفلها الحدید، لأنه تجرد من کل سلطان إلا سلطان الله، والصوم یقرِّب العبد من ربه، حیث تزکو النفس، وتطهر الروح، فیستشعر العبد معیة الله، ومن کان الله معه فقد کفاه، ومن تخلى عنه مولاه، فأی أرض تقله؟ وأی سماء تظله؟

    لذا لا نستغرب أن تکون الأیام العز والانتصارات المجیدة فی حیاة الأمة، وفی مقدمتها غزوة الفرقان، والفتح الأعظم، وعین جالوت فی شهر رمضان.

    فهل نتهیأ لشهر أوشک أن یهلَّ علینا هلاله، فنعیشه کما أراد الله، وکما عاشه رسول الله (صلى الله علیه وسلم) وجیل الخیِّرین، لنحقق تقوى الله، فنزداد أنساً بالله وقرباً منه، وتمثلاً لتوجیهاته، ونسعد بمرضاته، ونتوحد بعد شتات، ولنستعید أوطانا مغصوبة، وکرامة مسلوبة، ونأخذ الموقع اللائق بنا بین الأمم، ویتوج کل ذلک بجنة عرضها السماوات والأرض أعدت للمتقین، فیها ما لا عین رأت، ولا أذن سمعت، ولا خطر على قلب بشر.




  • محمدعلی مقامی ( جمعه 88/6/13 :: ساعت 2:46 عصر)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    احذر .. سکر الدایت یسبب البدانة

    مـحـیـط - مــروة رزق
      الجمعة 14 رمضان 1430 - 4 سبتمبر 2009

    یعتمد الرجیم بشکل أساسی علی التغییر الجذری فی العادات الغذائیة واستبدالها بعادات صحیة جدیدة، أی أن التخسیس لا یعتمد علی اتباع الریجیم فقط‏، ولکن یعتمد على المثابرة والالتزام بنظام صحی أى تجنب ما لیس له فائدة من طعام ذی سعرات حراریة عالیة، بجانب ممارسة الریاضة، مع العلم أن‏ 8‏ أکواب من الماء ضروریة للصحة وللشعور بالشبع أسرع‏.‏

    وجاءت دراسة علمیة حدیثة لتؤکد أن مواد التحلیة التی لاتحتوی علی أی سعرات حراریة أو تحتوی علی القلیل منها هذه المواد قد تؤدی إلی زیادة الوزن بدلاً من نقصانه‏.

    وقد حذرت باحثة بریطانیة من أن الحبوب الصناعیة التی تضاف إلى المشروبات الساخنة مثل الشای والقهوة لتحلیتها لا أثر لها یذکر فی تخفیض الوزن بل على العکس قد تفاقم مشکلة البدانة عند البعض.

    وأکدت ثریا شیرازی بیتشی وهی أستاذة فی جامعة لیفربول ببریطانیا، إن أجسامنا لا تستطیع التمییز بین هذه الحبوب الصناعیة التی تضفی مذاقاً حلواً على المشروبات وغیر ذلک وبین السکر نفسه لأنه عند دخولها إلى الجسم "تتصرف" تماماً کالسکر وتقوم بتنشیط أجهزة الاستشعار فی القناة الهضمیة التی تلعب دوراً رئیسیاً فی امتصاص الجلوکوز.

    وأوضح الباحثون أنه ینتج عن ذلک امتصاص الجسم للمزید من السکر ومعه السعرات الحراریة التی یحاول البعض التخلص منها، أی أن ذلک یعنی أن حبوب التحلیة قد تساعد قلیلاً على خفض الوزن إن لم تکن معدومة الفائدة کلیاً.

    وأکد الباحثون أن حبوب التحلیة الصناعیة مفیدة فی خفض الوزن، مشیرین إلى أنه من الأفضل تناول أطعمة طبیعیة ولکن لیس بکمیات کبیرة.

    ومن خلال الدراسة التی أجریت حول الحبوب الصناعیة المحلیة عند دخولها إلى الأمعاء الدقیقة وامتصاص الجسم للسکر أو الجلوکوز، مشیرة إلى وجود خلایا محددة فی الجسم تقوم بالکشف عن السکر واطلاق هرمونات ضروریة لوصولها إلى ثنایا الأمعاء والدم، حیث أنها تحترق أو تتحول إلى دهون.

    وتوصلت الدراسة إلى أن هذه الخلایا تطلق الهرمونات عند دخول حبوب التحلیة الصناعیة إلى الجسم وهذا یجعل الأمعاء تمتص السکر الحقیقی، مضیفة أن هذه الحبوب تنشط أیضاًَ جهاز استشعار الجلوکوز وتزید قدرة الأمعاء على استیعاب المزید من السکر.

    وأکدت الدراسة أن البعض یظن أن تناول مشروب الکولا دایت یساعد على النحافة ولکن العکس هو الصحیح لأن بإمکان الحبوب الصناعیة المحلیة تفعیل جهاز الاستشعار وجعل الجسم یمتص المزید من الجلوکوز من الاطعمة التی یتناولها.

    یذکر أن الأدویة التی تسیطر على خلایا الاستشعار للسکر قد تساعد فی علاج أمراض مثل السکری وتمنع البدانة.

    سکر الدایت یفتح شهیتک

    وأشار الدکتور محمود الدیب اخصائی القلب والأوعیة الدمویة وزمیل معهد القلب بکوبنهاجن، إلى أن المخ لایستطیع التفرقة بین الطعم الحلو الناتج عن السکر أو مادة التحلیة وإنما یصدر فوراً إشارة إلى البنکریاس لإفراز الانسولین لمقابلة هذا السکر فیؤدی الانسولین إلی خفض السکر بالدم فیشعر الإنسان بعد الانتهاء من وجبته الغذائیة بفترة قصیرة بالجوع وبالرغبة الملحة لتناول الکربوهیدرات وخاصةً السکریات، مما یؤدی إلی تکرار إفراز الانسولین وخفض مستوی السکر بالدم مرة أخری‏,‏ أی أن هذه التفاعلات تدخل فی دائرة مفرغة‏.

    وأکد الدیب إنه إذا انتابک شعور قوی بالجوع بعد فترة قصیرة من تناولک لإحدی المنتجات الغذائیة المحلاة بالسکر الدایت أو بعد استخدام "السکارین" مثلاً لتحلیة القهوة أو الشای مع أنک تناولت وجبتک الغذائیة منذ قلیل فأنت تعرف الآن ما قد یکون قد دار بجسمک من تفاعلات أدت إلی دخوله فی الحلقة المفرغة المعروفة "بالهیبوجلاسیمیا" وتدرک لماذا لاینقص وزنک مع أنک تتبعین نظاماً لإنقاصه أو لماذا یزید بالرغم من توفیرک کل هذا الکم الهائل من السعرات الحراریة بعدم تناولک للسکر فی غذائک‏.
    مشروبات الدایت لا تخفف الوزن

    أفاد علماء أمریکیون أن المحلیات الصناعیة الموجودة فی مشروبات "الدایت" لا تملک سعرات حراریة کثیرة، ولکنها تتداخل مع قدرة الجسم الطبیعیة على عدّ الحریرات الداخلة إلیه، مما قد یضعف قوته على مکافحة البدانة.

    وأوضح أحد الباحثین أن الجسم یستخدم مستوى الحلاوة فی الأطعمة والمشروبات لتحدید عدد السعرات الحراریة، لذا فإن تناول مشروبات "الدایت" لیس أفضل حل لمشکلة البدانة، مشیرین إلى أن الاستهلاک المتزاید من المحلیات الصناعیة والمشروبات عالیة السعرات لیس السبب الوحید للسمنة، ولکنه عامل مساهم، وهو ذو أهمیة بالغة، نظرا لإقبال الکثیر من الناس على المحلیات الصناعیة کوسیلة للسیطرة على الوزن والمشروبات الغنیة بالحریرات لإرضاء الرغبة الذاتیة والشبع.

    وتنصح الدراسة باتباع الأنظمة الغذائیة المتوازنة مع ضرورة ممارسة الریاضة، وخاصةً المشى بمعدل 3 إلى 4 ساعات أسبوعیاً، والابتعاد على الإفراط فى تناول المشروبات الغازیة.

    کما أفادت أحدث الدراسات الصحیة بکلیة الطب بجامعة بوسطن بأن تناول الفرد لأکثر من عبوة دایت صودا واحدة فی الیوم، تعرض قلبه لنفس المخاطر الصحیة التی قد یتعرض لها من یشرب الصودا العادیة المحتواة على السکر.

    وأدهشت الدراسة الباحثین الذین توقعوا وجود فرق فی نسبة تعرض القلب للخطر بین من یشرب الصودا العادیة ومن یشرب الصودا الدایت.

    وأشار الدکتور دفاسان راماشندران، إلى أن النتائج لا تعنی أن الصودا الدایت هی السبب فى حدوث أمراض القلب, ولکن ثبت وجود علاقة واضحة تستحق الدراسة.

    وفسر الباحثون هذا الأمر بأنه حتى شرب الصودا خالیة السعرات تزید من الرغبة فی تناول السکریات، وأن من یتناول أکثر من علبة صودا یومیاً سواء کانت دایت أو عادیة یتزاید لدیه احتمال خطر حدوث مشکلة بالتمثیل الغذائی بالمقارنة مع هؤلاء ممن یتناولون کمیة أقل من ذلک بکثیر، وأن مشکلة بالتمثیل الغذائی بالجسم تعنی مجموعة متشابکة من الأعراض تزید من خطر أمراض القلب وترفع من مستویات ضغط الدم کما ترفع نسبة السکر بالدم والکولسترول ودهون الدم والدهون الثلاثیة.

    وأکد الباحثون على ضرورة الاعتدال فی تناول الصودا، حیث یتسبب الکرامیل الموجود بالصودا الدایت والسکر الموجود بالصودا العادیة على مقاومة الأنسولین الضروری لحرق السعرات الحراریة.


    تاریخ التحدیث :-
    توقیت جرینتش :       الخمیس , 3 - 9 - 2009 الساعة : 9:24 صباحاً
    توقیت مکة المکرمة :  الخمیس , 3 - 9 - 2009 الساعة : 12:24 صباحاً




  • محمدعلی مقامی ( جمعه 88/6/13 :: ساعت 2:32 عصر)

  • بسم الله الرحمن الرحیم

    لصحة أفضل.. النوم المعتدل یحمیک من الأمراض 

    مـحـیـط ـ مــروة رزق

    الجمعة 14 رمضان 1430 - 4 سبتمبر 2009

     

    قال الله تعالى { وجعلنا اللیل لباساً وجعلنا النهار معاشاً } ، فالنوم من أهم الأشیاء التی یحتاجها جسم الإنسان بعد یوم کامل من الجهد والتعب، لکی یستعید نشاطه وقدرته على مواصلة العمل للیوم التالی.. ویتراوح مقدار النوم الطبیعی لجسم الإنسان من 7 إلى 8 ساعات یومیاً، أی أن الإنسان الطبیعی یقضى ثلث حیاته نائماً.

    وقد کشف فریق طبی بریطانی أن النوم أکثر من اللازم أو أقل منه یضاعف من مخاطر الإصابة بأمراض ممیتة للقلب والأوعیة الدمویة، وزادت فى السنوات الأخیرة اضطرابات النوم وأصبحت أکثر شیوعاً وصاحبها المزید من أعراض الإرهاق المزمن، والشعور بالنعاس خلال ساعات النهار.

    ویؤکد الدکتور ولید عبد العظیم الحمادى، أستاذ مساعد أمراض القلب بکلیة الطب بجامعة عین شمس، أن جسم الإنسان یحتاج إلى راحة بدنیة یومیاً حتى یستعید نشاطه، ویأتى ذلک من خلال عملیة النوم، وفى هذه الأثناء یکون النبض والضغط أقل من معدلهما أثناء فترة الیقظة، وهذا یتیح للدورة الدمویة أن تعمل بکفاءة وتستعید حیویتها من جدید، وکذلک فإن عضلة القلب تتهیأ مرة أخرى للعمل بنشاط وتکون فى ظروف أنسب لأداء عملها.

    وأشار الحمادی إلى أن فترة النوم تقل فیها متطلبات القلب، ویکون الجسم فى وضع الراحة التى تساعده على استعادة حیویته ونشاطه، ولأن الدراسات أثبتت أن أعلى وقت لحدوث أمراض القلب مثل السکتة الدماغیة والسکتة القلبیة، هى الساعات الأولى للفجر وحتى الساعة 8 صباحاً، ولذلک فإن الراحة والخلود إلى النوم فى هذه الأثناء یجنب هؤلاء الأشخاص التعرض لهذه الأزمات الصحیة.

    وینصح الحمادی بالابتعاد قدر المستطاع عن الضغوط النفسیة والذهنیة والبدنیة، فکلها عوامل رئیسیة للإصابة بأمراض القلب، لذلک على الإنسان الاهتمام بأخذ قسط وفیر من النوم یصل کل لیلة وبانتظام إلى 7 ساعات، وذلک حتى یحقق الإنسان أفضل النتائج فى استعادة نشاطه للیوم التالى، مع تجنبه الوقوع فى شرک الأمراض، حیث إن عملیة النمو تضاهى أى عملیة یومیة لاستعادة نشاط الجسم وتجدید خلایاه، والحرمان منه یعرض الإنسان لمخاطر کثیرة.

    قلة النوم والإصابة بـ"أمراض العصر"

    ویؤکد الأطباء أن النوم أحد العوامل المهمة فی صحة الإنسان واحتمال تعرضه للأمراض بسبب نقصه، إذ أن هناک علاقة تربط ما بین النوم الصحی وبین سلامة حیاة الإنسان وإصابته بأمراض من فصیلة السکری وارتفاع ضغط الدم والسمنة وأمراض شرایین القلب.

    ویحاول الباحثون فهم آلیات نشوء تلک الأمراض نتیجة لممارسة مستوى ردیء من النوم، وأن یوظفوا تلک العلاقات المرضیة المرتبطة بالنوم، فی وضع وسائل علاجیة أو وقائیة للتغلب على التفشی الوبائی لتلک النوعیة من الأمراض الموصوفة عادة بـ"أمراض العصر".

    وأفادت نتائج دراسة جدیدة بأن النساء اللاتی ینمن أقل من 7 ساعات یومیاً ربما تزید لدیهن مخاطر الإصابة بارتفاع ضغط الدم.

    ووجد الباحثون، انه من بین اکثر من عشرة آلاف بالغة جرى تتبعهن على مدار خمس سنوات، کانت النساء اللاتی ینمن فی المعتاد 6 ساعات أو أقل أکثر احتمالاً من نظرائهن اللاتی ینمن جیداً للإصابة بارتفاع ضغط الدم.

    ومقارنة مع النساء اللاتی قلن إنهن ینمن فی المعتاد 7 ساعات یومیاً، زادت احتمالات الإصابة بارتفاع ضغط الدم بین النساء اللاتی ینمن 6 ساعات بواقع 42%، بینما أولئک اللائی ینمن لیس اکثر من ست ساعات فی المعتاد زادت لدیهن احتمالات الإصابة بارتفاع ضغط الدم بواقع 31 بالمائة، لکن لا توجد علاقة واضحة بین ساعات النوم وضغط الدم بین الرجال، کما کتب الباحثون فی دوریة أمراض ضغط الدم.

    نصائح لنوم أفضل

    * تجنب استخدام المنبهات قبل النوم مثل الشاى أو القهوة أو أى مشروبات أخرى تحتوى على الکافیین.

    * تجنب التدخین قبل النوم بساعة على الأقل لأن النیکوتین یعتبر من المنبهات التى قد تجعل نومک مضطرباً.

    * تجنب تناول وجبات دسمة قبل النوم بساعتین أو ثلاث لکن فى نفس الوقت لا تترک نفسک جائعة لأن الجوع قد یجعلک تستیقظ طوال اللیل، فتناول وجبة صحیة خفیفة هو أفضل شئ قبل النوم.
     
    * حاول ممارسة الریاضة بانتظام أثناء الیوم لأن ذلک سیساعدک على النوم بشکل أفضل، ولکن تجنب ممارسة الریاضة قبل النوم مباشرةً.

    * تجنب النوم لفترات طویلة أثناء النهار لأن ذلک قد یربک نومک أثناء اللیل.

    * قبل موعد النوم، تجنب أى مناقشات أو أنشطة قد تثیر شعورک بالقلق مثل التفکیر فى الأمور المادیة أو المشاکل، واحرص على أن یکون جو غرفتک هادئاً ومریحاً، کما سیساعدک أیضاً أن یکون فرش السریر جمیلاً وأن تکون المرتبة مریحة.

    * اطفىء أنوار الغرفة.. فجزء المخ المسئول عن النوم قریب من العصب البصرى لذا سیساعدک الظلام على النوم.

    * تناول کوباً دافئاً من اللبن قبل النوم لأن اللبن یحتوى على "التریبتوفان" وهى مادة طبیعیة تساعد على النوم.

    * إذا کنت تعانی من الأرق، حاول القیام بنشاط بسیط ثم حاول العودة للنوم مرة أخرى.


    تاریخ التحدیث :-
    توقیت جرینتش :       الثلاثاء , 1 - 9 - 2009 الساعة : 1:37 مساءً
    توقیت مکة المکرمة :  الثلاثاء , 1 - 9 - 2009 الساعة : 4:37 مساءً

     




  • محمدعلی مقامی ( پنج شنبه 88/6/12 :: ساعت 10:56 عصر)

  • به نام خدا

    صفحه ثبت نام برای دریافت سی دی رایگان قرآن کریم 

    زبان آموزان گرامی

    با سلام و آرزوی قبولی طاعات و عبادات همگی شما

    اینجانب مجموعه ای را که شامل ترتیل کل قرآن کریم با صدای استاد عبد الرحمن سدیس می باشد تهیه نموده ام.قرار است همزمان با ماه مبارک رمضان که ماه نزول قرآن است،تعداد قابل توجهی نسخه از این مجموعه ارزشمند تهیه و به طور رایگان به زبان آموزان ترم تابستان اهداء گردد.در صورت بالا بودن تعداد افراد متقاضی،این مجموعه از طریق قرعه کشی به متقاضیان اختصاص خواهد یاقت.زبان آموزان گرانقدری که متقاضی دریافت سی دی فوق الذکر می باشند(اعم از نوجوان یا بزرگسال)بایستی حد اکثر تا پایان روز 25 شهریور ماه جاری ازطریق همین صفحه و به روشی که در زیر توضیح داده می شود ثبت نام نمایند.شماره زیان آموزی کسانی که سی دی مذکور را دریافت خواهندکرد و زمان و نحوه دریافت ، متعاقبا در همین وبلاگ اعلام خواهد گردید.

    توضیح:اطلاعاتی که برای ثبت نام وارد وبلاگ می کنید توسط دیگران قابل رویت نیست و فقط اینجانب به آن دسترسی خواهم داشت.

    روش ثبت نام

    1-در پایین سمت راست همین صفحه،(مانند تصویر شماره 1 الف) بر روی عبارت(نوشته های دیگران)کلیک نمایید تا صفحه نظرات این پست(تصویر شماره 1 ب) باز شود.

                                                         تصویر شماره 1 الف

                           

    تصویر شماره 1 ب

     

    2-در صفحه نظرات باز شده در قسمت نام،بایستی نام و نام خانوادگی و نام پدر را وارد نمایید.(تصویر شماره 2)

    3-در قسمت نشانی سایت باید سطح کلاس خود را وارد نمایید.(تصویر شماره 2)

    4-در قسمت متن پیام بایستی به دقت شماره زبان آموری و نام مدرس ترم تابستان خود و روزهای کلاس ترم تابستان را ذکر فرمایید.(تصویر شماره 2)

    تصویر شماره 2

    5-در قسمت پایین جعبه متن پیام، یک کد امنیتی وجود دارد.بایستی کد امنیتی را به دقت وارد محل مخصوص نمایید.(تصویر شماره 3)

    6-پس از اطمینان از درست بودن همه موارد فوق بر روی گزینه(ارسال)کلیک نمایید.(تصویر شماره 3)

    تصویر شماره 3 

     

    7-پس از کلیک کردن بر روی گزینه(ارسال)،صفحه تغییر می کند و بر روی آن عبارت زیر ظاهر می گردد:

    پیام ارسالی شما به پیام های خصوصی این وبلاگ اضافه شد.(تصویر شماره 4)

    تصویر شماره 4 

     

    با دیدن این پیام می توانید مطمئن شوید که ثبت نام شما انجام شده است.

    تذکر1 :لطفا از دوبار ثبت نام کردن خود داری فرمایید.

    تذکر 2 :همانطور که قبلا گفته شد،ثبت نام فقط مخصوص زبان آموزان ترم تابستان است.

    موفق باشید.

     

    mamaghami@yahoo.com 

    mamaghami@gmail.com




    نوشته های دیگران ()

    <      1   2   3   4   5   >>   >

    لیست کل یادداشت های این وبلاگ
    اطلاعیه
    روز قدس گرامی باد
    عکس های فسای قدیم-
    حیوانات و مدرنیته
    توهم و تخیل
    توجه
    [عناوین آرشیوشده]