• وبلاگ : وبلاگ شخصي محمدعلي مقامي
  • يادداشت : چرا بهار ديگر ننوشت؟
  • نظرات : 8 خصوصي ، 41 عمومي
  • ساعت ویکتوریا

    نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
       1   2   3      >
     

    سلام من خيلي ناراحت هستم نميدانم چرا در اين زمانه هرکس که کارش خوب است بايد برود ولي منئميدانم که بهار باز ميگردد من اگر خواهر خود را نشناسم بايد بروم در هپروت زندگي کنم از سميم قلب ميگويم بهار کلک بايد باز گردد تامن هم بنويسم

    وبلاگمن http://meghdad149.parsiblog.com/

    هو الطيف

    سلام

    من ايشون را نميشناختم و عكسها رو هم نميتونم ببينم، حالا نميدونم اشكال از فرستنده س يا گيرنده؟

    اما شايد با همين موضوع مطلبي نوشتم در مورد اينكه چرا امير عباس ديگر ننوشت.

    فرقش اينه كه پارسي بلاگ به جاي منتخب كردن يكي دو تا از اون اشكالات معمولشون را به وبلاگ من ميفرستند.

    هر چند واقعا ديگه به دنيال منتخب شدن نيستم و ژست قبليم به عنوان «جهت يابي حرفه اي» وقتي منتخب شد حذفش كردم.

    آزادگي را بايد در عمل نشان داد.

    خدا نگه دار

    سلام.

    اميدوارم حالتون خوب باشه.

    امروز وقتي اومدم جواب كامنت بهار خانوم رو كه توي وبلاگم گذاشته بود بدم و ازش تشكر كنم متوجه شدم كه ديگه نمي خواد بنويسه و منم مثل كسايي ديگه كه اومدن توي ويلاگ شما اومدم و پستي رو كه راجع به بهار بود رو خوندم.

    هنوز هم نمي دونم چرا اينكار رو كرد اما من خيلي ناراحت شدم ، توي اين مدتي كه بهار خانوم رو مي شناختم نديده بودم چيزي جز مسائل اجتماعي ناراحتش كنه.

    يه مطلب دبگه هم اينكه از شما تشكر مي كنم به خاطر اينكاري كه انجام داديد از بهار خانوم تقدير كرديد.

    بسيار كار بجايي بود.

    اما من اميدوارم كه بهار برگرده و بازم بنويسه و ما از نوشته هاش بهره مند بشيم.

    به اميد اون روز.

    موفق و پيروز باشيد.

    تا بعد...خدانگهدارتون باشه

    سلام .

    من نمي دونم بهار چرا نمي نويسه . ولي من تازه باهاش آشنا شده بودم و انتظار داشتم كه اين آشنايي طولاني بشه اما بعد از اين كه ديدم رفت دلم گرفت ياد اواخر تابستان افتادم كه به دليل برخي رنجش ها خودمم تصميم گرفتم برم و ديگه نيام اما خدا رو شكر كه برگشتم .

    اميدوارم بهار اين كامنت رو ببينه . من نمي دونم بايد چه جوري باهاش ارتباط داشته باشم و چه جوري پيداش كنم .

    اميدوارم اين متن رو ببيني ...

    اميدوارم هر چه زودتر هم بر گردي

    پاسخ

    با سلام اگه فرصت داريد کامنت هاي همين يادداشت را يه نگاه بندازيد نظر خودشون را خواهيد ديد فکر کنم کم و کيف قضيه دستتون بياد.

    سلام

    دست شما درد نكنه كه با اين كارتون از دوست و خواهر عزيز وبلاگ نويسمون قدرداني كرديد .

    من هم برايشان آرزوي موفقيت ميكنم خداكنه هرجا كه هستند موفق و شاد باشند .

    يا علي

    سلام.خوبيد.چرا به اين زودي...................................جاي تاسف وناراحتي است که ديگر از نوشتهاي زيبايت بدون بهره ايم........سايه........... به سلامت وسفرت خوش.................. آخر سخن شعري از آخرين نوشته ات :يك دست بي صدانيستوقتي هزار آستين دهليز فتنه باشد پاييز بي مروت يك دست زرد زرد است با كفش ها بگوييد بر برگ ها بپرسند يك دست بي صدا بود گلبرگ هاي لرزان در باد مي سرودند وقتي هزار آستين دهليز فتنه باشد گل بر لب طبيعت اين خنده ي پر از خون از هم چرا نپاش............خداحافظ................

    هوالحق

    سلام آقاي مقامي ....خوبي شما ؟

    من واقعا هميشه شرمنده شما ميشم ....ببخشيد ،اينجا نبودم كه سر بزنم به وبلاگتون.

    اگه قبول باشه مشهد نائب الزياره بودم ،با همين موضوع هم به روز هستم ،خوشحال ميشم افتخار بديد و سر بزنيد .

    من اين خانم بهار رو نمي شناسم و سعادت ديدن وبلاگشون رو نداشتم ،اما اميدوارم كه مشكلشون هر چي كه هست ،حل بشه و دوباره وبلاگ نويسي رو شروع كنند .

    واقعا به اين همه حوصله و محبت شما غبطه مي خورم ....موفق و مويد باشيد .

    در پناه حضرت حق ....يا علي مدد و التماس دعا

    سلام استاد

    خيلي متاسف شدم از اين خبر ! من زياد ايشون رو نميشناختم اما چند باري تبادل نظر داشتيم ! ولي حتما خيلي ناراحت شدن كه اين تصميم رو گرفتن !

    نظر ايشون رو هم خوندم و اميد وارم زودتر خودشونو پيدا كنن و دوباره همون بهار شاد قبلي بشن !

    سلام

    ممنون از خاله بهار عزيز كه دليل رفتنشون رو گفتن راستش نميدونم چي بايد بگم ولي اميدوارم هر چي زودتر خاله بهار سرحال و پر انرزي تر از قبل برگرده

    منتظر بازگشتت ميمونيم اگه روزي خواستي توي بلاگ ديگه اي به كارت ادامه بدي مارو بي خبر نزار

    موفق باشي خاله جون

    باي

    + خاله 

    سلامي مجدد به برادر بزرگوارم
    آقاي مقامي اگه امكان داره اون قسمت رنگي متن را اصلاح كنيد كه براي كسي شبهه ي بي معرفتي من به وجود نياد به خدا دلم مي خوام از همه نام ببرم اما براي خانم ها مي ترسم كه مبادا نفر بعدي ............
    كاش مي فهميدند كه چه بحران وحشتناكي را گذراندم كه هرگز دلم نمي خواد براي كسي تكرار بشه ..............
    حالا لطفا اصلاحش كنيد
    به پاس محبت هاي بي دريغ شما عزيزان كه با پيشنهادهاي دلسوزانه وحكيمانه تون و دلواپسي ها و دلداري ها و دلتنگي ها و پست هاي قشنگ تون و تلفن هاتون حمايتم كرديد پستي مي ذارم كه با عمق جان احساس كنيد كه چه قدر دوستتون دارم.( دلم مي خواست از تون نام ببرم اما از بيم اين كه امنيت تون به مخاطره بيفته " به خصوص خانم ها " منصرف شدم ) به خدا بهار همه تون را دوست داره گفتم كه براي خودم هم سخته

    ممنونم از شما آقاي مقامي

    سلام بر استاد بزرگوارم آقاي مقامي

    كارتان بسيار ارزشمند و قابل تقديره. من يك هفته اي ميشه كه به نت نيومدم. از وقتي بهار رفته اصلا حوصله ي وبلاگ و نت و اين جور چيزا رو ندارم. اون بهترين دوست من بود. وقتي بهار اس ام اس فرستاد كه شما براش نوشتيد، مشتاق شدم بيام نت و ببينم چي براش نوشتين و واقعا خوشحال شدم كه بهار دوستاي خوبي مثل شما داره.

    رفتن بهار اونقدر من را آزرده خاطر كرده كه پست اخيرم را هم فقط به اصرار بهار نوشتم و هنوز در شوك رفتن او هستم و هر كاري مي كنم دستم به نوشتن نميره.

    اگه دوست داشتيد مي تونيد نامه ي بهار خانم را كه علت اصلي رفتنش را گفته تو اين پستم بخونيد.

    http://iman86.parsiblog.com/331232.htm

    + بهار 

    سلام به عزيزانم

    هر شب تاريك را به اميد صبحي روشن سر مي كنم و تا طلوع خورشيد منتظر خواهم ماند تا صبحي ديگر بدمد آن روز بايد يك روز بسيار زيبا باشد.
    آدم ها توي تاريكي هاي زندگي شون ، تجربيات بزرگي به دست مي آرند كه خيلي با ارزش اند.
    انگيزه ي من ازآمدن به اين دنياي مجازي (ازانتخاب لوگوم معلوم بود) انگيزه ي همان قطره ي روي پراست كه به اميد رسيدن به روشنايي دل به دريا سپرده... براي برداشتن قدمي كوچك در راه غناي فرهنگي آمده بودم چون مي پندارم كه فرهنگ ما متناسب با نيازهاي امروز احتياج به بازسازي دارد .
    مردم ما به سمت مادي شدن و مادي بودن پيش مي روند كه اين به مرور ارزش ها را به ضد ارزش تبديل خواهد كرد .
    1- از شما برادر بزرگ و پدر عزيز به خاطر همه ي محبت هاتون به خصوص اين آخري تشكر مي كنم مي دونم كه خيلي بابت اين پست وقت گذاشتيد و زحمت كشيديد لذا سپاسگزارم و جز واژه ي " شرمنده ام " كلمه اي به ذهنم نمي رسد." قلم تان را مي ستايم وشاكر لطفتان هستم. "
    2- به همه ي دوستاني كه منو مورد لطف شون قرار داده و مي دهند بايد بگم كه خودم را شايسته ي اين همه محبت نمي بينم اما خوش به حالم كه در دل پاك و با صفاتون جا دارم سعي مي كنم قدر اين منزلي را كه بي منت به من بخشيديد بدونم .منم مثل شما بي قرارم و دلم براتون تنگ شده ، اما باور كنيد چاره اي نبود نمي خواستم آوار خانه ي مجازي ، خونه ي حقيقي ام را تهديد كنه ، ميدونم كه درك مي كنيد.
    3- به ...... : بايد بگم دستت درد نكنه اگه نبودي كي بايد بهار مغرور و خود ستا را مي شكست ؛ بهار به واسطه ي نعمت ها و قابليت هاي خدادادي كه در وجودش بود به خودش مغرور شده بود ؛ حال و هوا برش داشته بود بايد مي شكست تا در وادي تاريك غرور گم نشه ، بايد مي فهميد اگه خدا پشتش نباشه هيچي نيست و هر چه داره از اوست ...
    خدا را شكر كه در اين دنياي مجازي خرد شدم اگه توي دنياي حقيقي اين اتفاقات مي افتاد تا مي اومدم حقانيتم را ثابت كنم خيلي چيزها را از دست مي دادم ... بناچار مجبور شدم بين دوست داشتني هاي حقيقي و دوست داشتني هاي مجازي يكي را انتخاب كنم ...
    4- ديوار زن در اين اجتماع خيلي كوتاهه هر وقت خواسته حقانيتش راثابت كنه به بن بست رسيده و به واسطه ي زن بودنش و اين كه آبروي خانواده در گروي كمترين لغزش اوست ، كوتاه اومده ، براي اثبات اين مدعا ، همين كافي است كه سنديت حرفش نصف مستند بودن حرف يك مرد است ( دو شهادت زن در مقابل شهادت يك مرد)... پس جايي براي اثبات بي گناهي ام و ايستادن و مبارزه كردنم نبود .
    5- آن جا كه براي جان انسان ها ارزشي قائل نيستند براي حقوقشان چه ارزشي قائلند ؟
    6- يك زن نسبت به همسر و فرزندانش متعهد است حق ندارد تصميماتي بگيرد كه آبروي خانواده را به خطر بيندازد پس من براي حفظ خانواده بهترين تصميم را گرفتم .
    دنباله در نظر بعدي
    + بهار 
    7- آسيب پذيرترين فاكتور زندگي مشترك " اعتماد " است اگر خدشه اي به آن وارد شود ، ترميم آن از محالات است و من نخواستم عامل استحكام زندگي ام خدشه دار شود .
    8- متنفرم از اين كه ؛ به گناهي متهم گردم ، كه مرتكب نشده ام و به صفتي متصف شوم كه در من وجود ندارد ؛ بهار متعلق به خودش نبود بلكه به شما تعلق داشت و در پاكي اش جاي هيچ شك و شبهه اي ، باقي نگذاشت و اگر غيرازاين بود، بهار نبود... من هرگز تن به ذلت و خفت نداده ام و براي حفظ شان و منزلتم از اين دنيا كه سهل است ، از دنياي حقيقي هم رخت برمي بستم تا مبادا خدشه اي به شخصيتم وارد گردد.
    مي بينيد يه اتفاق ناخواسته و ملال آور از من چه بهاري ساخت ؟.....
    9- به اون هايي كه از بهار توقع داشتند بايسته و مبارزه كنه : سكوت و صبر بهترين سلاح درستيزهاي نابرابر و كارزارهايي است كه جايي براي مبارزه باقي نگذاشته اند ...
    وقتي همه ي پازل ها را كنار هم چيدم متوجه شدم كه جاي ماندن نيست و بايد رفت ، نمي گويم براي هميشه ، اما فعلا بايد بروم ، تا بعد و طلوعي ديگر ...
    و كساني كه جايگاه انسانيت شان را گم كرده اند بايد بدانند مسجد جاي بي ادبي نيست و هركس بايد به اندازه ي گليمش پايش را دراز كند و بس.
    من اين اتفاق را به فال نيك مي گيرم كه باعث شد مدتي ازاين دنياي كاذب فاصله بگيرم و به خودم بيشتر توجه كنم و خودم رابشناسم .
    محمد ( خواهر زاده ي كور و كچلم راميگم ) بهم گفت : "
    خاله مرز اعتماد به نفس با غرور يك لبه ي باريكه ، مواظب باش غرور را به جاي اعتماد به نفس نگيري " تازه فهميدم اي دل غافل !! نكنه به جاي شكر نعمت ها دچار غرورهم شده باشم هنوز مطمئن نيستم كه چنين شده باشد اما فكر كردم كه بايد اين بتي كه از بهار ساخته شده را بشكنم لذا با اين كه در اين دو هفته كمي آرامش پيدا كردم ولي قصد بازگشت ندارم و مي خواهم به پاكسازي خود از خودم
    بپردازم .
    از آخرين پستم دو هفته مي گذرد و هنوز نتونستم يك روز كامل را ، روزه ي اينترنت بگيرم و وقت افطار از داشتن اراده اي راسخ لذت ببرم ، ياد روزه هاي دوران بچگي و افسوس دم افطارش به خير.
    اما اكنون همه ي عزمم را جزم كرده ام تا طلوع صبحي روشن باز نگردم و در اين راه تمام سعي ام را به كار خواهم بست تا با الياس درونم مبارزه كنم برام دعا كنيد ( به اين معتاد بينوا كمك كنيد ) تا بتوانم در اين مبارزه ي سخت غالب گردم و تكه هاي شكسته ي بهار را جمع كنم و از نو بهاري متواضع بسازم ،كه در آن صورت باز خواهم گشت .
    به پاس محبت شما عزيزاني كه در اين مدت با حرف هاي حكيمانه و پيشنهادهاي دلسوزانه و دلواپسي ها و دلداري ها و دلتنگي هاي قشنگ تون حمايتم كرديد پستي مي ذارم كه با عمق جان احساس كنيد كه چه قدر دوستتون دارم.( دلم مي خواست از تون نام ببرم اما حجم كامنت زياد ميشه )
    همين جا از محمد عزيزم و حمايت هاي بي دريغش سپاسگزارم و از اين كه مرا هيچ جا تنها نگذاشت تا اين بحران دهشتناك را سپري كنم ازش ممنونم و دلم مي خواد جگر گوشه و فرزند مجازي ام را تنها نگذاريد ، فراموش نكنيد كه او امانت است( فتبارك الله احسن الخالقين).
    از همه ي كساني كه به نوعي باعث رنجش شون شدم پوزش مي طلبم و مي خوام كه منو ببخشند .
    زير سايه ي عزت خدا عزيز بمانيد تا هميشه ...
    نامتون هميشه ماندگار و يادتون جاودان ....
    دوستتون دارم و به يادتون زندگي مي كنم ...
    فالله خير حافظا و هو الرحم الرحمين ....


    9/9/86 بهــــــــــــــــــــــــــــار
    با همه رنجي كزين گردش دوران دارم، من به زيبايي اين زندگي ايمان دارم

    به نام يكتاي بي همتا

    سلام

    قدر آن شيشه بدانيد كه هست نه در آن موقع كه افتاد وشكست

    فقط همين رو مي تونم بگم

    آقاي مقامي از توجه شما هم بسيار ممنون

    موفق باشيد

    التماس دعا

    + محمد صادق 

    بسم الله

    خدا خبرتون بده ...

       1   2   3      >